پارت دوازده :

سکوت، مثل یه غبار سنگین روی آشپزخونه نشسته بود.
رهاب روبه‌روی کایلا ایستاده بود و
چشم‌هاش فقط روی آلبوم باز مونده بود.

روی همون عکس‌هایی که چند دقیقه پیش، لبخند رو روی لب کایلا آورده بودن.

مادرش آروم گفت:

_ رهاب...

اما رهاب انگار حتی صداش رو هم نشنید.

چند قدم جلو اومد و خم شد و بدون اینکه از کایلا اجازه بگیره، آلبوم رو از روی میز برداشت.

صدØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کایلا در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت کایلا
تصویر شخصیت رهاب در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت رهاب
تصویر شخصیت رساوین در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت رساوین
آخرین نظرات ارسال شده
  • neda

    0

    خسته نباشید نویسنده جون لطفا پارت رو طولانی تر کنید خیلی کوتاهه

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️