پارت هشتم :



نفسم بند اومده بودسریع سرم رو تکون دادم.

_ نه... به خدا نه... خودش اومد.

رهاب یه پوزخند تلخ زد.

_ هنوزم دست از نمایش برنمی‌داری؟

بغضم گرفت.

_ دارم راست می‌گم...

_ راست؟

یه قدم اومد جلو.

_ از همون روز اول، زندگیمو با دروغ و اجبار خراب کردی، حالا انتظار داری حرفت رو باور کنم؟

اشک توی چشمام جمع شد.

_ من قسم می‌خورم...

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کایلا در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت کایلا
تصویر شخصیت رهاب در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت رهاب
تصویر شخصیت رساوین در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت رساوین
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    لایک دارین😍

    ۴ هفته پیش
  • لیلا

    0

    خیلی خوبه راضیم از رمانتون و مچکرم از نویسنده رمان

    ۱ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    خوشحالم که دوس داشتید

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️