پارت پنجم :




به راهرویی که رهاب توش ناپدید شده بود خیره موندم و بعد برگشتم و نگاهم افتاد به میز شام.


دو تا بشقاب ک دو تا لیوان...

شمع‌هایی که خودم روشن کرده بودم.

غذایی که با هزار ذوق درست کرده بودم...


ه ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!