پارت هفده :




ساعت تازه از نه صبح گذشته بود.

کایلا از همون اول صبح مشغول تمیز کردن خونه بود.

دستمال سفید رو روی میز کشید و نفس آرومی بیرون داد.

تمام شب تقریباً نخوابیده بود.

هر بار چشم‌هاش بسته می‌شد، تصویر رهاب جلوی چشمش می‌اومد.

همون لحظه‌ای که گوشی‌ش رو شکست،همون لحظه‌ای که گفته بود کاری نکن مجبور بشم واقعاً زندانیت کنم...
بی‌اختیار دستش روی گوش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کایلا در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت کایلا
تصویر شخصیت رهاب در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت رهاب
تصویر شخصیت رساوین در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت رساوین
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    امیدوارم روزی برسه که التماس کایلارو بکنه

    ۱ ماه پیش
  • زهرا خزائی | نویسنده رمان

    امیدواریم

    ۱ ماه پیش
  • مریم

    0

    وای کایلا چقدباید تحمل کنه

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️