پارت ده :

بی‌اختیار نگاهش چند لحظه بیشتر از حد معمول موند.

اما انگار همون لحظه از خودش عصبانی شد.

فکش سفت شد.
نگاهش رو ازش گرفت و خشک گفت:

_ راه بیفت.
حوصله ندارم دیر برسیم.

تمام مسیر‌هیچ‌کدوم حرفی نزدن.

فقط صدای ماشین بود و بس.

کایلا چند بار خواست چیزی بگه.
اما هر بار با دیدن نیم‌رخ سرد رهاب، منصرف شد.
دستش رو روی حلقه‌ی ازدواجش کشید و آهسته ع

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کایلا در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت کایلا
تصویر شخصیت رهاب در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت رهاب
تصویر شخصیت رساوین در رمان ممنوعه قلبم | جلد دوم رودولایت رساوین
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسترن

    0

    آخه مرد مومن تو که دوسش داری چرا همچین میکنی؟!

    ۴ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️