خلاصه رمان :
رمان لومیر نوشته آمنه آبدار، رمانی عاشقانه، دارک رومنس، مافیایی و خارجی درباره اِلیز، دختری که برای فرار از سختیهای زندگی در یک نایت کلاب مشغول به کار میشود. رئیس این کلاب آگِست، پسر یکی از خاندانهای بزرگ مافیایی فرانسه، است. اِلیز که به آگِست علاقهمند شده، او را راه نجاتی برای زندگی خود میبیند؛ اما خیلی زود متوجه میشود مردی که به او دل بسته، چهرهای تاریک و بیرحم دارد.
همهچیز از یه آگهی شغلی برای افتتاحِ یه نایت کلاب شروع میشه؛ نایت کلابی که رئیس اون آگِست، پسر یکی از خاندانهای بزرگ مافیایی فرانسه، خاندانِ روشُفور هست. این آگهی برای اِلیز یه خوششانسی بزرگ محسوب میشه، دختر بی بند و باری که از سن کم توی خوابگاهها زندگی کرده و تمومِ هزینههای زندگیش با دوست پسرهای پولدارش بوده. اون قراره با استخدام شدن هم حقوق خوبی داشته باشه و هم واحد خونهای که آرزوش رو داشته اما نمیدونه که اونجا تنها نیست و با آدمی روبه رو میشه که هیچکدومشون نمیتونن با هم کنار بیان. این بین توجه اِلیز به آگِست جلب میشه و هرکاری برای نزدیک شدن بهش میکنه چون مردی مثل آگِست راهِ نجاتش از تمومِ سختیهای زندگیه اما نمیدونه که اون مرد خود تاریکیه، کسی که هیچ بویی از انسانیت نبرده و توجه و زیبایی اِلیز اون رو یه وسیله میکنه تا آگِست یه سری از کارهای خودش رو پیش ببره و درست وقتی که اون دنبالِ عشق و حمایته، به اون بدترین شکل صدمه بزنه! توجه: این رمان دارای مضامین دارک است و برای همه سنین مناسب نیست!
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان لومیر - پارت 12
بار دیگه رو به اتاقش با تمسخر داد زدم: - Monsieur le Saint (مرد مقدس) با حرص قاشقی از غذا برداشتم و خوردم. با اینکه ضایع شده بودم، حداقل میتونستم گرسنه نمونم و اون میتونست گرسنه باشه. حالم دیگه از اون قاشق هم به هم میخورد. نولان دیگه تا شب و زمانی که من حاضر شدم تا به کلاب برم، از اتاقش بیرون ...
بروزرسانی در : ۶ ساعت پیش
-
رمان لومیر - پارت 11
*** گوشی رو بعد از اینکه یه چند ساعت دنبالِ عکسی از اگِست گشته بودم و به نتیجه نرسیدم کنار گذاشتم. کل دیشب بهش فکر کرده بودم صدا و نگاهِ جذابش برام تکراری نمیشد. کلافه نفسم رو بیرون دادم و چنگی توی موهام زدم. توی همون حالت نگاهم به نولان افتاد. ابرویی بالا انداختم و دست به سینه و دقیق بهش زل زدم...
بروزرسانی در : ۶ ساعت پیش
-
رمان لومیر - پارت 10
با تعجب همونطوری خواستم برم تو که یادِ دیروز که نولان داشت خودش رو میکشت افتادم و کفشام رو جلوی در از پام بیرون آوردم. وارد خونه که شدم با دیدن روشنایی چندتا شمع ابروهام از تعجب بالا پرید و به قدمام سرعت دادم و با چیزی که روبه رو شدم دهنم باز موند. نولان روی پارکتهای کف خونه جلوی دیوار زانو زد...
بروزرسانی در : ۶ ساعت پیش
-
رمان لومیر - پارت 9
رقصندهها با خستگی و درد کفشهای پاشنه بلند و لژدار پلیزر رو از پاشون در آورده بودن و داشتن انگشتهاشون رو ماساژ میدادن. از اولِ شب داشتن اون کفشهای سنگین رو توی پاشون تحمل میکردن و پشت پاشون کاملا زخمی شده بود. _ وای انگشتای پام رو حس نمیکنم... اون یکی پاش رو روی مبل کناریش گذاشت. _ ف*اک به...
بروزرسانی در : ۶ ساعت پیش
برای قدردانی از همراهی شما، هر هفته 1 پارت از رمان پنجشنبهها به صورت رایگان منتشر میشود. از مطالعهی آنها لذت ببرید!
Nadia
0موفق باشی الهه جان💙
۳ ساعت پیشبلوبری 🫐
0ببخشید میگم منظور از رمان دو حالته چیه یعنی اخرش وی آی پی عه یا نه میتونیتم رایگان بخونیمش
۴ ساعت پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
پارت رایگان هم قرار میگیره✨
۴ ساعت پیشمریم جاری
0انتشار اثر جدیدتون رو تبریک میگم خانم آبدار 😍 امیدوارم پرستاره باشه و سبب دلگرمیتون⭐⭐
۴ ساعت پیشبلوبری 🫐
0یعنی میشه تا آخر رایگان خوندش یا فقط یه قسمتشو
۴ ساعت پیشآلیا
1تبریک الهه خانوم، از همین الان مشخصه شاهکاره، خوش بدرخشی 💕
۵ ساعت پیشsober
2شروع رمان جدید رو تبریک میگم، امیدوارم مثل همیشه بدرخشی 😇❤️
۶ ساعت پیش
آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان
ممنونم عزیز دلم❤️
۵ ساعت پیش

اسرا
0خوشحالم بارمان متفاوت امدی💋🙏🏼