دوست داشتی؟
تصویر جلد رمان لومیر اثر الهه آبدار، رمان مافیایی دارک‌رومنس

رمان لومیر

  • زبان فارسی
  • 498 👁
  • 11 ❤️
  • 9 💬
خواندن پارت اول

خلاصه رمان :

رمان لومیر نوشته آمنه آبدار، رمانی عاشقانه، دارک رومنس، مافیایی و خارجی درباره اِلیز، دختری که برای فرار از سختی‌های زندگی در یک نایت کلاب مشغول به کار می‌شود. رئیس این کلاب آگِست، پسر یکی از خاندان‌های بزرگ مافیایی فرانسه، است. اِلیز که به آگِست علاقه‌مند شده، او را راه نجاتی برای زندگی خود می‌بیند؛ اما خیلی زود متوجه می‌شود مردی که به او دل بسته، چهره‌ای تاریک و بی‌رحم دارد.

همه‌چیز از یه آگهی شغلی برای افتتاحِ یه نایت کلاب شروع می‌شه؛ نایت کلابی که رئیس اون آگِست، پسر یکی از خاندان‌های بزرگ مافیایی فرانسه، خاندانِ روشُفور هست. این آگهی برای اِلیز یه خوش‌شانسی بزرگ محسوب میشه، دختر بی بند و باری که از سن کم توی خوابگاه‌ها زندگی کرده و تمومِ هزینه‌های زندگیش با دوست پسرهای پولدارش بوده. اون قراره با استخدام شدن هم حقوق خوبی داشته باشه و هم واحد خونه‌ای که آرزوش رو داشته اما نمی‌دونه که اونجا تنها نیست و با آدمی روبه رو میشه که هیچ‌کدومشون نمی‌تونن با هم کنار بیان. این بین توجه اِلیز به آگِست جلب میشه و هرکاری برای نزدیک شدن بهش می‌کنه چون مردی مثل آگِست راهِ نجاتش از تمومِ سختی‌های زندگیه اما نمی‌دونه که اون مرد خود تاریکیه، کسی که هیچ بویی از انسانیت نبرده و توجه و زیبایی اِلیز اون رو یه وسیله می‌کنه تا آگِست یه سری از کارهای خودش رو پیش ببره و درست وقتی که اون دنبالِ عشق و حمایته، به اون بدترین شکل صدمه بزنه! توجه: این رمان دارای مضامین دارک است و برای همه سنین مناسب نیست!

پارت اول

لومیر در زبان فرانسوی به معنی نور…
- به نظرم لومیر جز یه کلمه، می‌تونه یه آدم باشه...
- یه آدم؟
سری تکون داد.
- آدمی که شبیه به نور به تاریکی‌های زندگیت می‌تابه، قلبت رو روشن می‌کنه و از تاریکی‌ها و سیاهی‌های زندگی نجاتت میده! به شرطی که برای نجات، به سمت هر نوری ندوی... بعضی از نورها، یه درخشش فریبنده‌ن و پر از تاریکی... درست مثلِ ماه و زیباییش که پشتش سیاهی پنهونه.
***
امشب کلاب با همه شب‌ها فرق داشت؛ اسم مهمون‌ها با دقت کامل چک می‌شد و هر کسی اجازه ورود نداشت.
بادیگاردها تعدادشون چندبرابر شده بود و کل کلاب برای یک جمع محدود از مهمون‌های آگِست رزرو شده بود... مهمونایی که از دور مشخص بود که برای یه شبِ معمولی اینجا نیستن.
داخلِ کلاب همه‌چیز توی نور قرمز و دود مصنوعی گم شده بود و صدای موسیقی کرکننده توی فضای کلاب می‌پیچید.
بالاتراز باقی مهمون‌ها، توی یه جمعی خاص‌تر از بقیه، نشسته بود.
نگاهی به جمعشون انداختم؛ همه با کت و شلوارهای شیک، دور یه میز، روی مبل‌های چرمِ مشکی و قرمز نشسته بودن و اون بالاتر از همه با اون‌ نگاهِ نافذ و جدی همه‌جا رو زیر نظر داشت.
شراب رو توی دست چپش که تمامش خالکوبی بود گرفته بود و بعد از زدن لیوان‌هاشون به همدیگه، با لذت مشغول مزه مزه کردنِ شرابِ گرون قیمت شدن.
با تردید برگشتم ‌و نگاهی به پشت سرم و روی صحنه انداختم. با اخم‌های در هم داشت پایه میکروفون رو جلوی درامرش تنظیم می‌کرد.
حرفاش هنوزم با اون صدای عصبانی داشت توی گوشم زنگ می‌زد؛ اینکه من سر هوس داشتم خودم و زندگیم رو نابود می‌کنم اما چه اهمیتی داشت؟
برای من هیچ چیزی جز آگِست مهم نبود، باید امشب که براش انقد اهمیت‌ داشت، سنگِ تموم می‌ذاشتم و به چشمش می‌اومدم.
دلم می‌خواست امشب نگاهِ میشی و وحشیش رو به اسارت خودم در بیارم و هرکاری کنم که دیگه جز خودم کسی رو نبینه.
نگاهِ کوتاهی به خودم و لباسم انداختم؛ بادی توریِ سیاه به تنم چسبیده بود و از کنارش زنجیرای ظریفی آویزون بود و داشت بدنم و هیکلم رو سخاوتمندانه به نمایش می‌ذاشت.
موهام اغواگرانه دورم ریخته بود و من با مهارت تمام طوری میکاپ کرده بودم که چشم‌های خمارم جذاب‌تر به نظر برسن.
امشب خودم رقصِ میله جمعِ اونارو به عهده گرفته بودم تا توجهش رو به خودم جلب کنم... از اون فقط یه نگاه نمی‌خواستم، دلم می‌خواست درست کنارش بشینم.
کمی جلوتر ازشون دوتا پله بود که به میله منتهی می‌شد.
بارها و بارها فقط به خاطر علاقه اون و چشم‌هایی که میخ رقص میله دخترها می‌شد تمرین کرده بودم و می‌شد گفت حالا هیچ مشکلی نداشتم.
با پلیزرهایی که اوایل به سختی می تونستم باهاشون راه برم، حالی که توی یه خط راه می‌رفتم با نهایت لوندی پله‌ها رو برای رسیدن به میله طی کردم.
صدای پاشنه‌هام توی صدای ضرب موزیک گم شد.
نگاهِ هیزشون بدونِ هیچ غل و غشی روی تموم تنم می‌چرخید و من زیرِ اون همه نگاهِ سنگین احساسِ لمس شدن داشتم.
اما من تمومِ حواسم به آگست بود و دنبالِ کمی اشتیاق توی چشمای سرد و وحشیش می‌گشتم.
موهام رو با یه حرکت سر ظریف، پشت سرم انداختم. انگشتای ظریفم رو که ناخنای کاشت قرمزم ظریف‌تر دیده می‌شد، دور میله حلقه کردم.
آهنگ با بیس آروم شروع شد، یکی از پاهام رو دور میله حلقه کردم و آروم دورش چرخیدم.
بعد از چند دور چرخیدن، کمی بعد دست و پاهام رو دور میله حلقه کردم و با فشار دستام خودم رو نرم بالا کشیدم.
بیسِ آهنگ قطع شد و من از اون بالا نگاهم روی اون نشست. شاید یک لحظه نگاهش توی اون حالتی که چوب‌های درامر توی دستش بودن روی من نشست و من حتی از دور هم اون حجم خشم و ناامیدی رو تونستم ببینم.
حواسم رو با سینه‌ای سنگین شده از احساسات تلخ ازش پرت کردم؛ لحظاتی بعد با شروع شدن ضرب سریع آهنگ، سرم رو عقب بردم تا موهام رها بشن و پاهام رو از دور میله جدا کردم.
خیلی سریع با حرکاتی چرخشی و لوند از روی میله به پایین سر می‌خوردم.
حرکت آخرم رو با خم کردن پاهام روی زمین، نرم تموم کردم. روی زانوهام خم شدم و نوک ناخنم رو از زانوم آروم به بالا کشیدم.
چشمای خمارم رو مستقیم به چشم‌های آگست دوختم و زبونم رو گوشه لبم بردم و بین دندونام گرفتم...
نگاهِ سرد و بی‌روحِ آگِست از پایین تا بالا کشیده شد و یه پوزخند کنج لبش جا خوش کرد. ابرویی بالا انداخت و بعد جامِ شرابش رو بالا گرفت.

بیشتر بخوانید

آخرین پارت های ارسال شده

عضویت در رمان
عضویت در رمان رایگان بخون!

میتونی این رمان رو با دریافت سکه، رایگان بخونی!!

عضویت در رمان
عضویت در رمان هنوز عضو رمان نشدی؟

برای اینکه بتونی این رمان رو بخونی باید عضو رمان بشی. پس همین الان روی دکمه زیر ضربه بزن تا درخواستت ارسال بشه.

توجه کنید : این یک رمان دو حالته است

یعنی به هر دو صورت رایگان و VIP پارتگذاری میشه و طبق روزهای پارتگذاری که در بالا گفته شده، پارت های رایگان و VIP قرار میگیره. ولی کسانی که حق اشتراک رمان رو پرداخت کردن و عضو رمان شدن، میتونن چندین پارت جلوتر رو بخونن .

5.0 از 5
★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★ ★
بر اساس 4 رای
5 ★
100%
4 ★
0%
3 ★
0%
2 ★
0%
1 ★
0%
شما چه امتیازی می‌دهید؟

نظرات رمان لومیر

  • اسرا

    0

    خوشحالم بارمان متفاوت امدی💋🙏🏼

    ۱۲ دقیقه پیش
  • Nadia

    0

    موفق باشی الهه جان💙

    ۳ ساعت پیش
  • بلوبری 🫐

    0

    ببخشید میگم منظور از رمان دو حالته چیه یعنی اخرش وی آی پی عه یا نه میتونیتم رایگان بخونیمش

    ۴ ساعت پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    پارت رایگان هم قرار می‌گیره✨

    ۴ ساعت پیش
  • مریم جاری

    0

    انتشار اثر جدیدتون رو تبریک میگم خانم آبدار 😍 امیدوارم پرستاره باشه و سبب دلگرمیتون⭐⭐

    ۴ ساعت پیش
  • بلوبری 🫐

    0

    یعنی میشه تا آخر رایگان خوندش یا فقط یه قسمتشو

    ۴ ساعت پیش
  • آلیا

    1

    تبریک الهه خانوم، از همین الان مشخصه شاهکاره، خوش بدرخشی 💕

    ۵ ساعت پیش
  • sober

    2

    شروع رمان جدید رو تبریک میگم، امیدوارم مثل همیشه بدرخشی 😇❤️

    ۶ ساعت پیش
  • آمنه آبدار (الهه) | نویسنده رمان

    ممنونم عزیز دلم❤️

    ۵ ساعت پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
درخواست عضویت
هنوز عضو رمان نشدی؟
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️