لیست کلیه پارتهای رمان خود دیگرم : پارت های 1 تا 20
تعداد کل پارت های منتشر شده : 27
-
رمان خود دیگرم - پارت 1
با دندانهایم به جان لب پایینی افتادم تا شاید بغضم برای هزارمین بار تبدیل به اشک نشود و فرو نریزد. البته چه فرقی میکند؟ من که بارها اشک ریخته بودم، بارها شکسته بودم، بارها... - اصلاً دوستم داری؟ جوابی نداد. مثل همیشه به نقطهای روی زمین زیر پاییش خیره بود. من از این سکوت بیزار بودم، از مکالمه یکطر...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 2
پهلو به پهلو تکان خوردنش به خودم آمدم. با کمک نور موبایلم از داخل کمد دیوار قهوهای و کرم توی اتاق، یک پتو یک نفر را بیرون کشیدم و بالشتم را از روی تخت برداشتم. به سالن برگشتم، پتو و بالشت را روی زمین انداختم. وسایل روی میز جلوی مبل و جزیره آشپزخانه را توی سینک ظرفشویی قرار دادم و ته مانده برنج و...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 3
شاید آخرین باری که عمیق خوشحال بودم همانروز عصر بود که با علی به خرید داشتم. خیلی اهل آرایش نبودم. شاید هم چون هیچ وقت علی خیلی راجب لباسهایم، آرایشم و کلا هرچیزی خیلی نظر نمیداد، دیگر برایم خیلی فرق نداشت که چقدر پای آینه برای خودم وقت بگذارم. دورس و شلوار مشکیام را پوشیدم و شالی به همان رنگ...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 4
حوصله حرفهایش را ندارم. حوصله هیچ چیزی را ندارم حتی حوصله دوباره توضیح دادن خودم را هم ندارم. ولی باز اجزا بدنم نافرمانی میکند. - علی تو حساسیت منو میدونی، از روز اول بهت گفتم، گفتم من با سیگار دشمنم، ازش میترسم، اذیت میشم، هرچی... میگی سیگاری نیستی باشه برفرض محال قبول، وقتی میدونی حساسم رو، چ...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 5
این بی تفاوتیها، دست پیش گرفتنها و لجبازیهایش همیشه بیشتر از خود موضوع بحث حرصم را در میآورد. با پلک زدن به خودم مسلط میشوم و جواب میدهم - نه... معدم باز بهم ریخته - بازم بیرون چیزی خوردی؟ دوست داشتم مجسمه کنار دستم به سمتش پرت کنم. چرا جوری وانمود میکرد که انگار اتفاقی نیفتاده است. تمام حرصم...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 6
دم در درمانگاه کارت بانکیاش را به سمتم میگیرد - تا من پارک میکنم برو نوبت بگیر نیازمند محبت بیشتری هستم ولی بدون حرفی قبولم میکنم. کارت را میگیرم و از ماشین پیاده میشوم. خوشبختانه درمانگاه خیلی شلوغ نیست و سریع نوبتم میشود. به دکتر تاکید میکنم برایم سرم بنویسد و میپذیرد. از داروخانه کنار درمانگا...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 7
لیلا خواهرم نبود ولی توی این دنیای بزرگ واسه من تنها جای خواهر و برادر را یکجا پر کرده بود. پیام هایش چراغی را توی دلم روشن کرد و لبخند کمرنگی را روی لبهایم آورد. ظرفهای غذا را توی سینک ظرفشویی رها کردم و در حالی که روی مبل لم میدادم شماره لیلا را گرفتم. - سلام خواهری خودم... خوبی؟ - خوبم... ت...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 8
دوست داشت مقنعهام را آردی کند یا وقتی میخواهم موهایش را با روغن چرب کنم مچ دستهایم را بگیرد و من را حرص بدهد. یکبار که ازم خواست برایش آب بریزم از کتری برقی آبجوش ریختم و چون حواسش به درجه فر بود لیوان را یک نفس سر کشید و... کل سالن را دنبالم دوید تا کارم را تلافی کند ولی خوشبختانه توانستم به م...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 9
توی سرم هیچ چیز نبود. نه خوشحال بودم نه ناراحت، بلد نبودم هیچ واکنشی نشان بدهم. اصلاً باید چه میگفتم؟ بقیه دخترها توی این شرایط چه واکنشی نشان میدهند؟ من فقط دلم میخواست برگردم خانه خودمان، میخواستم پیش مادرم باشم. وای مادرم، اگه میفهمید عصبانی میشد، محال بود اجازه دوستی یا ازدواج با چنین فردی را...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 10
خریدها را روی اپن گذاشتم و باز با سمتش برگشتم. دستهایم را کمی باز کردم تا بفهمد منتظر بغل شدنم. کمی جلو میآید و من خودم را در آغوشش میاندازم. چند ثانیه بعد آرام دستهایش پشت کمرم حلقه میشود و بعد خودش را عقب میکشد. - خیلی خستهام، چایی داریم؟ - آره عزیزم برو لباسات رو عوض کن تا بریزم. عین بچه...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 11
کمربندم را بستم و کارهایی که یادم مانده بود را انجام دادم. سعی کردم اینبار خاموش نکنم. موفق شدم. حرکت کردم و کم کم دنده را به دو تغییر دادم. دست انداز را ندیدم و نتوانستم به موقع ترمز کنم. قانون داشتیم هر اشتباهی کنم یک نشگون مجازاتش است. بازویم را نشگون گرفت. از خودم عصبانی بودم و این را با فشار...
بروزرسانی در : ۳۷ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 12
بعد از خرید من علی پرسید: - حالا من چی بخرم؟... خرید واسه دختر سخته منم که صنمی باهاش ندارم بعد در حالی که زیر چشمی نگاهم میکرد گفت: - من فقط با یه دختر صنم دارم که اونم چند روزه باهام توی قیافهاس از حرفش خون با عجله توی رگهایم دوید. - فکر کنم کتاب گزینه خوبی باشه - آره خوبه، ولی انتخابش با تو ...
بروزرسانی در : ۳۶ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 13
- خب خدا رو شکر... اهمیت به اون نده کاریا بکن که حال دل خودتا خوب میکنه، مردا همینن بخدا... سعیدم تا نری سمتش نمیاد سمتت - هر وقت من میخوام یکم ناز کنم تا نازما بکشه دقیقا اون زودتر دست پیش میگیره - آره بخدا... تا ما میخندیم اونام شادن تا میریم یکم تو خودمون اونا بدتر یاد هزارتا مشکلشون میفتن... ...
بروزرسانی در : ۳۴ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 14
جوری سرخوش به آهنگ همخوانی میکرد که انگار روی ابرا بود. وقتی آهنگ تمام شد. دستش را به سمت ضبط برد و گفت: - خیلی قشنگه آهنگش بذار دوباره بذارم با اخم نگاهش کردم - صداش تمرکزم رو بهم میزنه - میخوای بجاش خودم بخونم برات؟ کاش میتوانستم بگویم اصلاً خواندن و همخوانی تو دارد نفسم را میگیرد. پای سرکشم هم...
بروزرسانی در : ۳۲ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 15
علی میدانست به سیگار حساسیت ویژهای دارم. این را وقتی که هیچ کس زندگیام نبود بهش گفته بودم. دلیلش را نمیدانست ولی میدانست که خط قرمزم است. با صدایی که ایجاد شد علی به سمتم برگشت و سریع سیگارش را داخل فر انداخت. قدمی به عقب برداشتم و به درب شیشهای پشت سرم برخورد کردم. خواستم از مغازه بیرون بروم...
بروزرسانی در : ۲۹ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 16
- بچه که بودم مامانم که میرفت سرکار من رو میذاشت پیش خالم، خیلی دوستش داشتم، بچه نداشت و خیلی بهم اهمیت میداد... ولی... ولی شوهر خالم یکم متفاوت بود... گاهی خوب بود، میبردمون گردش و خریدهای آنچنانی و گاهی هم... اینجور وقتا خالم توی اتاق زندانیم میکرد ولی من از لای در میدیدم... میدیدم که شوهر خالم...
بروزرسانی در : ۲۷ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 17
انقدر این چند روزه فکر کردم خسته شدم - مطمئناً یه احساسی بهش دادی و گرنه تویی که من میشناسم همون موقع درسته قورتش داده بودی - ولی آخه... من از عاشقی میترسم - انقدر خوبه... انقدر کیف میده، وقتی نازتا میکشه، وقتی دستشا میکنه توی موهات، وقتی جوری نگات میکنه انگار تا حالا آدم ندیده - وقتی داداشت یهو ...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 18
سوالی که هزاربار سر زبانم آمده بود را وقتی سکوت سمیرا طولانی شد پرسیدم: - سمیرا... تو که میدونستی مهران زن داره چرا باهاش رفتی تو رابطه؟ - چون خرم - دور از جون... منظورم اینکه از اولش نمیدونستی زن داره؟ ازت پنهون کرده بود؟ - نه... همه چیزا میدونستم... چیزی که نمیدونستم این بود که محبتهایی که من ...
بروزرسانی در : ۲۲ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 19
واقعاً از جدی شدن قضیه واهمه داشتم. نمیخواستم فعلاً خانوادم چیزی بفهمن و یا اینکه اصلاً کار بی جهت رسمی بشود و من عنوان نامزد علی را دریافت کنم. از طرفی هم واقعاً به فکر علی بودم که اگر دو روز دیگر با هم کات کردیم نخواهد جوابگو باشد و یک جورایی توی مخمصه بیفتند. وارد آشپزخانه شدم. علی پشتش به من ...
بروزرسانی در : ۲۰ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 20
- اولاش خیلی سخت بود ولی الان دیگه کامل به لحجه و گویششون مسلط شدم. شبنم مترجمی زبان خوانده بود و حالا تو قسمت پذیرش یکی از هتلهای تازه تاسیس مشغول بکار شده بود. عاشق کارش بود و همیشه کلی ماجرا جدید برای تعریف داشت. وقتی از پیش شبنم برگشتم صدایی توی سرم مدام تکرار میکرد.. - شبنم علی رو نمیشناسه پ...
بروزرسانی در : ۱۸ روز پیش
- 1
- 2
