خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت شانزده :
- بچه که بودم مامانم که میرفت سرکار من رو میذاشت پیش خالم، خیلی دوستش داشتم، بچه نداشت و خیلی بهم اهمیت میداد... ولی... ولی شوهر خالم یکم متفاوت بود... گاهی خوب بود، میبردمون گردش و خریدهای آنچنانی و گاهی هم... اینجور وقتا خالم توی اتاق زندانیم میکرد ولی من از لای در میدیدم... میدیدم که شوهر خالم چطوری با کمربند به جون خالم میفتاد... گاهی، گاهی هم سیگار رو روی دستش یا حتی بدنش خاموش میکرد و صدای

لطفا صبر کنید...

فرشته
0رمانی جذاب و دلبر و خاص😍❤️