پارت بیست :

- اولاش خیلی سخت بود ولی الان دیگه کامل به لحجه و گویششون مسلط شدم.
شبنم مترجمی زبان خوانده بود و حالا تو قسمت پذیرش یکی از هتلهای تازه تاسیس مشغول بکار شده بود. عاشق کارش بود و همیشه کلی ماجرا جدید برای تعریف داشت.
وقتی از پیش شبنم برگشتم صدایی توی سرم مدام تکرار میکرد..
- شبنم علی رو نمیشناسه پس حق داره اینطوری نظر بده... اگه میشناختش اینطوری نمیگفت، البته میدونم از علی سرم و مور

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    خیلی دوست داشتنیه این رمان😍❤️

    ۱ هفته پیش
کپی شد!