خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت هفده :
انقدر این چند روزه فکر کردم خسته شدم
- مطمئناً یه احساسی بهش دادی و گرنه تویی که من میشناسم همون موقع درسته قورتش داده بودی
- ولی آخه... من از عاشقی میترسم
- انقدر خوبه... انقدر کیف میده، وقتی نازتا میکشه، وقتی دستشا میکنه توی موهات، وقتی جوری نگات میکنه انگار تا حالا آدم ندیده
- وقتی داداشت یهو سر میزنه و میزنه به شیشه ماشین
لحن پریا سریع تغییر کرد و با عصبانیت گفت:
- تو رو
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فرشته
0فوق العاده جذاب و دلبر مثل همیشه😍❤️