پارت هجده :

سوالی که هزاربار سر زبانم آمده بود را وقتی سکوت سمیرا طولانی شد پرسیدم:
- سمیرا... تو که میدونستی مهران زن داره چرا باهاش رفتی تو رابطه؟
- چون خرم
- دور از جون... منظورم اینکه از اولش نمیدونستی زن داره؟ ازت پنهون کرده بود؟
- نه... همه چیزا میدونستم... چیزی که نمیدونستم این بود که محبت‌هایی که من فکر میکردم پدرانه است از روی منظور بود
ابرویم را بالا انداختم و پرسیدم:
- یعنی چی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    رمانی جذاب که هرچی جلوتر میره جذاب تر و دلرباتر میشه❤️

    ۱ هفته پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    نظر لطفته

    ۱ هفته پیش
  • الهام

    0

    شوهر من پنج ساله بوسم نکرده😢 قسمت بوسش منم دلم خواست

    ۳ هفته پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    ای بابا همه رو هوایی کردم که🤣🤣🤣

    ۳ هفته پیش
کپی شد!