پارت هفتم :

لیلا خواهرم نبود ولی توی این دنیای بزرگ واسه من تنها جای خواهر و برادر را یکجا پر کرده بود.

پیام هایش چراغی را توی دلم روشن کرد و لبخند کمرنگی را روی لب‌هایم آورد.

ظرف‌های غذا را توی سینک ظرفشویی رها کردم و در حالی که روی مبل لم میدادم ش ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!