خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت سیزده :
- خب خدا رو شکر... اهمیت به اون نده کاریا بکن که حال دل خودتا خوب میکنه، مردا همینن بخدا... سعیدم تا نری سمتش نمیاد سمتت
- هر وقت من میخوام یکم ناز کنم تا نازما بکشه دقیقا اون زودتر دست پیش میگیره
- آره بخدا... تا ما میخندیم اونام شادن تا میریم یکم تو خودمون اونا بدتر یاد هزارتا مشکلشون میفتن... خیلی بچن بخدا
کمی با افسانه حرف زدم و بعد برای خودم کاپاچینو درست کردم و از پنجره به خیابان
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو شریفی | نویسنده رمان
🤣🤣🤣🤣🤣🙈 دقیقا
۱ ماه پیشفرشته
1رمانی شاهکار که هرلحظه جذاب تر میشه😍❤️
۲ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
لطف دارین عزیزم
۲ ماه پیشفرشته
1دل می بره این رمان جذاب❤️
۲ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
فدای دلتون😘
۲ ماه پیشمریم
1چیشد سارا برق گرفت۰😃
۲ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
چکار کرد مگه؟🤣🙈
۲ ماه پیشفرشته
1بی صبرانه منتظر ادامه شم😍❤️
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1یاد ضرب المثلی افتادم که میگن زن و شوهر قهر کند ابلهان باور کند🤦