پارت سیزده :

- خب خدا رو شکر... اهمیت به اون نده کاریا بکن که حال دل خودتا خوب میکنه، مردا همینن بخدا... سعیدم تا نری سمتش نمیاد سمتت
- هر وقت من میخوام یکم ناز کنم تا نازما بکشه دقیقا اون زودتر دست پیش میگیره
- آره بخدا... تا ما میخندیم اونام شادن تا میریم یکم تو خودمون اونا بدتر یاد هزارتا مشکلشون میفتن... خیلی بچن بخدا
کمی با افسانه حرف زدم و بعد برای خودم کاپاچینو درست کردم و از پنجره به خیابان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    یاد ضرب المثلی افتادم که میگن زن و شوهر قهر کند ابلهان باور کند🤦

    ۳ هفته پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣🤣🙈 دقیقا

    ۳ هفته پیش
  • فرشته

    0

    رمانی شاهکار که هرلحظه جذاب تر میشه😍❤️

    ۱ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    لطف دارین عزیزم

    ۱ ماه پیش
  • فرشته

    0

    دل می بره این رمان جذاب❤️

    ۱ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    فدای دلتون😘

    ۱ ماه پیش
  • مریم

    0

    چیشد سارا برق گرفت۰😃

    ۱ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    چکار کرد مگه؟🤣🙈

    ۱ ماه پیش
  • فرشته

    0

    بی صبرانه منتظر ادامه شم😍❤️

    ۱ ماه پیش
کپی شد!