پارت سیزده :

- خب خدا رو شکر... اهمیت به اون نده کاریا بکن که حال دل خودتا خوب میکنه، مردا همینن بخدا... سعیدم تا نری سمتش نمیاد سمتت
- هر وقت من میخوام یکم ناز کنم تا نازما بکشه دقیقا اون زودتر دست پیش میگیره
- آره بخدا... تا ما میخندیم اونام شادن تا میریم یکم تو خودمون اونا بدتر یاد هزارتا مشکلشون میفتن... خیلی بچن بخدا
کمی با افسانه حرف زدم و بعد برای خودم کاپاچینو درست کردم و از پنجره به خیابان

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت علی در رمان خود دیگرم علی
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    یاد ضرب المثلی افتادم که میگن زن و شوهر قهر کند ابلهان باور کند🤦

    ۳ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣🤣🙈 دقیقا

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    1

    رمانی شاهکار که هرلحظه جذاب تر میشه😍❤️

    ۳ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    لطف دارین عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    1

    دل می بره این رمان جذاب❤️

    ۳ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    فدای دلتون😘

    ۳ ماه پیش
  • مریم

    1

    چیشد سارا برق گرفت۰😃

    ۳ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    چکار کرد مگه؟🤣🙈

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    1

    بی صبرانه منتظر ادامه شم😍❤️

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️