خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت یازده :
کمربندم را بستم و کارهایی که یادم مانده بود را انجام دادم. سعی کردم اینبار خاموش نکنم. موفق شدم. حرکت کردم و کم کم دنده را به دو تغییر دادم. دست انداز را ندیدم و نتوانستم به موقع ترمز کنم. قانون داشتیم هر اشتباهی کنم یک نشگون مجازاتش است. بازویم را نشگون گرفت. از خودم عصبانی بودم و این را با فشار دادن گاز نشان دادم.
- یواش برو
گوش نکردم. دستش را روی ران پایم گذاشت. پام از روی گاز سر خورد
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

فرشته
0آخه چرا علیِ عاشق، یهویی تغییر کرده و سرد و بی احساس شده؟🥺💔 خیلی به هم میان که😍❤️