پارت یازده :

کمربندم را بستم و کارهایی که یادم مانده بود را انجام دادم. سعی کردم اینبار خاموش نکنم. موفق شدم. حرکت کردم و کم کم دنده را به دو تغییر دادم. دست انداز را ندیدم و نتوانستم به موقع ترمز کنم. قانون داشتیم هر اشتباهی کنم یک نشگون مجازاتش است. بازویم را نشگون گرفت. از خودم عصبانی بودم و این را با فشار دادن گاز نشان دادم.
- یواش برو
گوش نکردم. دستش را روی ران پایم گذاشت. پام از روی گاز سر خورد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت علی در رمان خود دیگرم علی
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    1

    آخه چرا علیِ عاشق، یهویی تغییر کرده و سرد و بی احساس شده؟🥺💔 خیلی به هم میان که😍❤️

    ۳ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    والا منم نمیدونم/ آره حیفن

    ۳ ماه پیش
  • فرشته

    1

    خیلی رمان دوست داشتنی و دلبریه😍❤️

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️