پارت نوزده :

واقعاً از جدی شدن قضیه واهمه داشتم. نمیخواستم فعلاً خانوادم چیزی بفهمن و یا اینکه اصلاً کار بی جهت رسمی بشود و من عنوان نامزد علی را دریافت کنم. از طرفی هم واقعاً به فکر علی بودم که اگر دو روز دیگر با هم کات کردیم نخواهد جوابگو باشد و یک جورایی توی مخمصه بیفتند.
وارد آشپزخانه شدم. علی پشتش به من بود و متوجه حضورم نشد. قلبم میگفت از پشت بغلش کنم و مغزم میگفت اگر میگویی که هنوز مطمئن نیستی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    شاهکاری بی نظیر😍❤️ بهترینی بانو جانم❤️

    ۱ هفته پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    ممنونم که با نظراتت حالما خوب میکنی

    ۱ هفته پیش
  • الهام

    0

    عالی بود عزیزم برای خوندن بقیش صبر ندارم میشه پارت هدیه هم بدین😉

    ۳ هفته پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم خوشحالم که مورد پسند بوده. بروی چشم پارت هدیه هم میذارم یکم بریم جلوتر

    ۳ هفته پیش
کپی شد!