پارت نوزده :

واقعاً از جدی شدن قضیه واهمه داشتم. نمیخواستم فعلاً خانوادم چیزی بفهمن و یا اینکه اصلاً کار بی جهت رسمی بشود و من عنوان نامزد علی را دریافت کنم. از طرفی هم واقعاً به فکر علی بودم که اگر دو روز دیگر با هم کات کردیم نخواهد جوابگو باشد و یک جورایی توی مخمصه بیفتند.
وارد آشپزخانه شدم. علی پشتش به من بود و متوجه حضورم نشد. قلبم میگفت از پشت بغلش کنم و مغزم میگفت اگر میگویی که هنوز مطمئن نیستی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت علی در رمان خود دیگرم علی
تصویر شخصیت سارا در رمان خود دیگرم سارا
آخرین نظرات ارسال شده
  • ؟؟؟؟

    0

    تصمیم خودشو گرفته فقط می خواد یکی تاییدش کنه،حالا مثلا مشورت می کنه ولی تحمل نظر مخالفو نداره 😏

    ۱ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    عصبانی هستی از دستش چرا؟🙈🙈🙈🤣😉

    ۱ ماه پیش
  • فرشته

    1

    شاهکاری بی نظیر😍❤️ بهترینی بانو جانم❤️

    ۲ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    ممنونم که با نظراتت حالما خوب میکنی

    ۲ ماه پیش
  • الهام

    1

    عالی بود عزیزم برای خوندن بقیش صبر ندارم میشه پارت هدیه هم بدین😉

    ۳ ماه پیش
  • آرزو شریفی | نویسنده رمان

    سلام عزیزم خوشحالم که مورد پسند بوده. بروی چشم پارت هدیه هم میذارم یکم بریم جلوتر

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️