لیست کلیه پارتهای رمان خود دیگرم : پارت های 21 تا 28
تعداد کل پارت های منتشر شده : 28
-
رمان خود دیگرم - پارت 21
- صفایی رو بیخیال، خودت خوبی سارا؟ - نه به لیلا لازم نبود بگویم نمیدانم، یا خوبم، یا هر دروغ دیگری - خوب نیستم... افتادم به جون خاطرات گذشته و دنبال جواب سوالامم - چه سوالایی؟ - اون همه عشق و علاقه چی شد؟ چرا دیگه نمیاد سمتم؟ چرا برعکس قبلا برای داشتنم، بودنم اصرار نمیکنه؟... چرا فوبیا من واسش مه...
بروزرسانی در : ۱۶ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 22
مثل وقتی که توی بازی جعبهای را انتخاب میکنی و جعبههای دیگر هم باز میشود تا بفهمی پشتشان چه چیزی بوده است. صدای چرخش کلید در درب خانه از اتاق بیرون آمدم. خیلی دوست داشتم توی اتاق بمانم تا علی به سراغم بیاید و بپرسد چرا با بی حوصلگی این وقت شب دراز کشیدهام ولی واقعاً توان یک تو ذوق خوردن دیگر را...
بروزرسانی در : ۱۴ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 23
نمیخواستم سکوت کنم ولی توان حرف زدن نداشتم، توان داد زدن یا حق خواهی. بعد از دستشویی رفت توی اتاق خواب. ساعت تازه ده شده بود و موقع خواب نبود ولی... پاهایم من را به دنبالش به اتاق خواب کشاند. - داشتم باهات حرف میزدما - من خستم فردام باید برم سرکار حوصله بحثم ندارم - ولی من بحث نکردم داشتم حرف میز...
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 24
- ولی من حالم خوب نیست لیلا... مشاور هم سه بار رفتم خودت شاهدی که حاضر نیست بیاد اگرم بیاد کلی داستان بعدش درست میکنه... لیلا من تا حالا چند بار به خودکشی فکر کردم یا حتی انجامش دادم، شاید به قول تو خیلیا زندگی من آرزوشون باشه ولی من اصلاً حالم خوب نیست و میترسم اینبار یکاری دست خودم یا علی بدم -...
بروزرسانی در : ۹ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 25
ظرفها را شستم و قبل خواب کمی به کمد لباسها نظم دادم. در تمامی لحظاتی که اینکارها را میکردم سلول به سلول تنم منتظر بود. منتظر اینکه بیاید بغلم کند، بگوید ببخشید، بوسم کند، حتی منتظر اینکه بیاید و حرف عادیای بزند، مثلا راجع به شلوغی بازار و یا حتی قیمت سیب زمینی و پیاز، منتظر دیده شدن بودم. فقط ه...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 26
باید پیش از اینها از کنار التماسهایش بی توجه رد میشدم. با نفسی که به سختی بالا میآمد روی تخت دراز کشیدم و جعبه قرص را یکبار دیگر توی مشتم گرفتم. صدای علی هنوز هم میآمد. هیچ وقت من را اینطور دیوانه ندیده بود - سارا... تو رو خدا در رو باز کن حرف بزنیم... سارا جونم... خانومم... عزیزم یکی از قرص...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 27
با لیلا صحبت میکردم. نمیدانستم من را یادش هست یا نه؟ هنوز با هم دوست هستیم یا نه؟ قضیه قرص را چه؟ به یاد دارد؟ با نگرانی اسمش را به فارسی و انگلیسی سرچ کردم ولی متاسفانه چیزی دستگیرم نشد. با حرص چشمانم را بستم و بعد با فکری که به سرم زد سریع دوباره چشمهایم را باز کردم و اینبار کلمه " خواهری" را...
بروزرسانی در : ۲ روز پیش
-
رمان خود دیگرم - پارت 28
دوست داشتم قرص را بخورم و به پیش علی برگردم ولی... ولی من به این تجربه نیاز داشتم و گرنه هیچ وقت یک خواسته عجیب و غریب واقعی نمیشد. سعی میکردم خودم را اینطوری مجاب و آرام کنم. " سارا فقط چند وقت طاقت بیار، تو به این تجربه نیاز داری... خیلی چیزا هست که باید بفهمی" نیاز به یادداشت کردن یکسری چیزها ...
بروزرسانی در : ۵ ساعت پیش
- 1
- 2
