خود دیگرم به قلم آرزو شریفی
پارت پانزده :
علی میدانست به سیگار حساسیت ویژهای دارم. این را وقتی که هیچ کس زندگیام نبود بهش گفته بودم. دلیلش را نمیدانست ولی میدانست که خط قرمزم است.
با صدایی که ایجاد شد علی به سمتم برگشت و سریع سیگارش را داخل فر انداخت. قدمی به عقب برداشتم و به درب شیشهای پشت سرم برخورد کردم.
خواستم از مغازه بیرون بروم که علی خودش را بهم رساند و مچ دستم را گرفت. داد زدم
- ولم کن
- گوش کن سارا
در
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آرزو شریفی | نویسنده رمان
اینم حرف درستیه گلم. مردها دنبال زنهای دست نیافتنیاند.
۲ ماه پیشاکرم بانو
1البته قصدندارم ایراد بگیرم یا کار شمارو زیر سوال ببرم،فقط یکم وقت خوندن چنین متن زیبایی این کلمات توی ذوق میزنن
۲ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
سلام عزیزم ممنون از نظرتون. اختیار دارین.خوشحال میشم اگه نقدی هست بگین بهم. بروی چشم سعی میکنم که تکرار نشه.
۲ ماه پیشاکرم بانو
1یا مثلا، امروز حسابی پاتا از گلیمت درازکردی
۲ ماه پیشاکرم بانو
1ببخشید که اینو میپرسم،پارت های قبلی هم دیده بودم و فقط برای این پارت نیست،چرا مثلا جمله ی اگه حالت رو بدمیکنه ،یا اگه حالتو بد میکنه رو مینویسید حالتا؟
۲ ماه پیشاکرم بانو
1اصلا از این کارش خوشم نیومد،اون به زور بوسیدتش و یه جورایی سعی کرد تحت فشار قرارش بده تاجواب مثبت بگیره
۲ ماه پیشفرشته
1فوق العاده مثل همیشه❤️
۳ ماه پیش
آرزو شریفی | نویسنده رمان
شمه لطف داری❤️
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

افسون
0راستشزسادگی سارا یه جورایی دلنشین بوده واسه علی اما خوب خیلی زود بهش نزدیک شد و تصمیم گرفت با بوسه کارش و تموم کنه مثلا غافلگیرش کنه شاید همین نکته های کوچیک تو گذشته سردی در آینده رو باعثش شده 🙄🤔