پارت پنجم :

مدتی طول کشید تا به خود مسلط شد. از نگاه کردن به جسد بی‌جان آن هیولا ابایی نداشت. به قدری نفرت وجودش را پر کرده بود که آرزو می‌کرد خودش کسی بود که ماشه را کشیده بود. از این‌که دینش به گردن یکی از آن عوضی‌ها افتاده بود، متنفر بود. لباس‌هایش را پوشید و سرپا شد. باید سرپا می‌شد. فعÙ

پارتگذاری رمان به اتمام رسیده و برای چاپ ارسال شده. به همین علت دیگر امکان مطالعه رمان را ندارید.

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هانا

    0

    خوبه میتونه بهتر هم باشه

    ۱ سال پیش
  • بی. ta

    0

    خیلی خوبه دمت گرم

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️