هدف سخت به قلم زهرا رحمانی
پارت پنجم :
مدتی طول کشید تا به خود مسلط شد. از نگاه کردن به جسد بیجان آن هیولا ابایی نداشت. به قدری نفرت وجودش را پر کرده بود که آرزو میکرد خودش کسی بود که ماشه را کشیده بود. از اینکه دینش به گردن یکی از آن عوضیها افتاده بود، متنفر بود. لباسهایش را پوشید و سرپا شد. باید سرپا میشد. فعÙ پارتگذاری رمان به اتمام رسیده و برای چاپ ارسال شده. به همین علت دیگر امکان مطالعه رمان را ندارید.
لطفا صبر کنید...

هانا
0خوبه میتونه بهتر هم باشه