پارت دوم :

مرد کاملا ریلکس گفت:
_زیادی حرف می‌زنی. تا فردا شب غذا نداری تا نزاکت حرف زدنو یاد بگیری!
این را گفت و پیش از آن‌که تانیا چیزی بگوید، از اتاق خارج شد و در را بست. تانیا میان زمین و آسمان، دوباره در تاریکی فرو رفت. این‌بار بغض کرد. احساس بدی داشت. خبری نبودن از غذا، یعنی بی

پارتگذاری رمان به اتمام رسیده و برای چاپ ارسال شده. به همین علت دیگر امکان مطالعه رمان را ندارید.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    0

    چقدر عوضیه

    ۱ سال پیش
  • لعیا پاک زاد

    0

    خیلی خوبه من دوستش دارم

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    0

    عالیه واقعا

    ۱ سال پیش
  • ج ش

    0

    پارت هاتون خیلی خیلی کم هستش

    ۱ سال پیش
  • ج ش

    0

    پارت هاتون خیلی خیلی کم هستش

    ۱ سال پیش
  • خوبع

    0

    خوبع

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    🥰🙏

    ۲ سال پیش
کپی شد!