پارت پانزده :

_ظاهرا گشنه هم نیستی!
با صدای سمانه از جای پرید. تمام مدت بدون آن‌که بداند، با شامش بازی کرده بود. سمانه اخم کرده بود و مشخص بود که از جریان صبح دلخور است.
_فکرم درگیر پرونده‌س. ببخشید!
قاشقی در دهان گذاشت که سمانه دوباره گفت:
_سر کار تو فکر پرونده باش، تو خونه به فکر من! این‌جوری که نمی‌شه.
لبخند کمرنگی زد و قاشق بعدی را در دهان گذاشت.
_آخه من به قربون خانم غرغروی خود

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!