هدف سخت به قلم زهرا رحمانی
پارت پانزده :
_ظاهرا گشنه هم نیستی!
با صدای سمانه از جای پرید. تمام مدت بدون آنکه بداند، با شامش بازی کرده بود. سمانه اخم کرده بود و مشخص بود که از جریان صبح دلخور است.
_فکرم درگیر پروندهس. ببخشید!
قاشقی در دهان گذاشت که سمانه دوباره گفت:
_سر کار تو فکر پرونده باش، تو خونه به فکر من! اینجوری که نمیشه.
لبخند کمرنگی زد و قاشق بعدی را در دهان گذاشت.
_آخه من به قربون خانم غرغروی خود
لطفا صبر کنید...
