پارت چهارم :

برای آخرین بار بی‌جان، خسته و نالان تقلا کرد. دیگر توانی برای مقابله با او نداشت. چشمانش را فشرد و هق زد. دست خودش نبود. نمی‌خواست ضعیف جلوه کند، اما این دیگر پایان راه بود. دستان وحشی مرد، او را چنان محکم میخکوب تخت کرده بودند، که گریختن مانند رویایی دست نیافتنی می‌مانست.

پارتگذاری رمان به اتمام رسیده و برای چاپ ارسال شده. به همین علت دیگر امکان مطالعه رمان را ندارید.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • تلاذ

    0

    عالیه نلتتلعدپمالعن

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    0

    عالی بود عزیزم

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    0

    تا آلن خوب بود

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    ان‌شاالله تا انتها راضی باشید🙏❤️

    ۲ سال پیش
  • علیرضا

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    لطف داری عزیز🥰

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    لطف داری عزیز🥰

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️