پارت نهم :

_بذار برم لعنتی!
بغض میان صدایش پیچید. کل تنش درد می‌کرد. از تقلا خسته شده بود. دو دستش اسیر دستان مرد و پاهایش اسیر تن سنگینش شده بود. رویش خیمه زده بود در حالی که تانیا از نگاه کردن به چشمان به خون نشسته‌اش امتناع می‌کرد. صدایش که در گوشش پیچید سنگین بود. شاید سنگین‌ترین صدایی که تا کنون در زندگی شنیده بود.
_نمی‌ذارم بری چون اگه بری می‌میری. چندین نفر همزمان برای کشتنت اجیر می‌Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ایلین

    0

    تا اینجا عالیههه

    ۲ سال پیش
  • آسیه

    0

    عالیه ولی کاش دانلود پارتها اینقدر طول نمیکشید

    ۳ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    بنده از این بابت متاسفم ولی کاری از دستم برنمیاد💔

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️