پارت بیست :

زن مستخدمی که سابقا دیده بودش، با چهره ای نگران مقابل در ورودی ایستاده بود. با آن هیبت تازه ی تانیا، نشناخته بودش و تصورش این بود که پسری جوان است. سلامی آرام داد که پاسخی کوتاه نیز دریافت کرد. تانیا اخم کرده بود و همچنان زوایای خانه را در فکر باز کردن راهی برای گریز برانداز می کرد.
گرچه خودش هم از فرار خسته شده بود و دلش آرامش و حمام گرم همان اتاقی را می خواست که نزدیک به یک ماه پیش با

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ایسان

    1

    خیلی خوب و جالب

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    ممنونم😍

    ۲ سال پیش
کپی شد!