هدف سخت به قلم زهرا رحمانی
پارت بیست :
زن مستخدمی که سابقا دیده بودش، با چهره ای نگران مقابل در ورودی ایستاده بود. با آن هیبت تازه ی تانیا، نشناخته بودش و تصورش این بود که پسری جوان است. سلامی آرام داد که پاسخی کوتاه نیز دریافت کرد. تانیا اخم کرده بود و همچنان زوایای خانه را در فکر باز کردن راهی برای گریز برانداز می کرد.
گرچه خودش هم از فرار خسته شده بود و دلش آرامش و حمام گرم همان اتاقی را می خواست که نزدیک به یک ماه پیش با

لطفا صبر کنید...

ایسان
1خیلی خوب و جالب