پارت سیزده :

خانه تاریک بود و تنها چراغی کره روشن بود، ال‌ای‌دی های مخفی آشپزخانه بودند. غذایی روی گاز بود که مطمئن بود پس‌مانده‌ی شام آن شبشان بوده. اجاق زیر قابلمه را روشن کرد و ضمن باز کردن دکمه‌های پیرهن، خودش را روی صندلی اوپن جا داد. ذهنش درگیر بود و فکر رسیدن جواب دی‌ان‌ای، آشوبی را به جانش انداخته بود.
اگر ثابت می‌شد که تانیا زنده است، باید از زیر سنگ هم که شده، پیدایش می‌کرد. مساله‌Û

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هه

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    سپاس

    ۲ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    امیدوارم اتفاقی برای تانیا نیفتاده باشه ،ممنون از این که رمان رو به صورت رایگان هم میشه خوند ،موفق باشی عزیزم

    ۳ سال پیش
  • زهرا رحمانی | نویسنده رمان

    ممنون از شما و لطفتون نسبت به رمان 🥰

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️