پارت نهم :

پس درحالِ حاضر یک مضنون پیدا شد؛ همسر گیلدا مطیع. باید پیدایش می‌کرد. شاید گره‌ی این معماها به دست این مرد باز شود.
-اسم و فامیلِ دامادتون رو می‌گید؟
نفسش را آه مانند از سینه بیرون راند:
-امیرعلی رضوان.
شوکی دیگر به جمع وارد شد و این‌بار جفت ابروهای کیانی بالا پرید:
-امیرعلی رضوان؟ یعنی همون...
مرد تأییدوار سر تکان داد و با ریشخند در ادامه‌ی حرف کیانی گفت:
-همون

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    عالیه

    ۲ سال پیش
  • وو

    0

    چطور میتونم رمان هایی ک قفلن رو بخونم؟

    ۲ سال پیش
  • ناهید

    0

    عالیه دستت طلا

    ۳ سال پیش
  • خانم فدایی

    0

    مثل همیشه عالی بود قلمتون تشکر

    ۳ سال پیش
  • خانم فدایی

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • Kosar

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • شهناز بازگیر

    0

    خوب

    ۳ سال پیش
  • غریب زاده

    0

    فوق العاده زیبا

    ۳ سال پیش
  • ❤♥️♥️♥️♥️♥️

    0

    خیلی خوب بود

    ۳ سال پیش
  • معصی

    0

    گیلدا مثل بقیه رمانهاتون عالیه مرسی مرضیه جان

    ۳ سال پیش
  • فاطمه دانشگر

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • طاهره

    0

    عالی

    ۳ سال پیش
  • منیژه

    0

    خیلی هیجان انگیز ه دوستش دارم ممنون ازخانم اخوان نژاد

    ۳ سال پیش
  • فاطمه روحی

    0

    عالی بود

    ۳ سال پیش
  • راحله

    0

    عالیه

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️