پارت دوازده :

باربد ریشخندی زد:
-من که بعید می‌دونم اصلاً زنی تو این خونه زندگی می‌کرده. بابای من با همه‌ی سرهنگ بودنش جرئت نداشت جوراب‌هاش رو جلوی کاناپه از پاش دربیاره. باید یک‌راست می‌رفت تو سرویس بهداشتی، جوراب‌هاش رو درمی‌آورد، پاهاش رو می‌شست بعد می‌اومد تو خونه. لباس‌هاشم بدو ورود سر جالباسی آویزون می‌کرد. وگرنه مامانم مغزش رو می‌خورد بس که غر می‌زد.
رضایی تک‌خنده‌ای زد:
-

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مونا

    0

    تجریشی

    ۲ سال پیش
کپی شد!