لیست کلیه پارتهای رمان ققنوس در بند : پارت های 101 تا 120
تعداد کل پارت های منتشر شده : 200
-
رمان ققنوس در بند - پارت 101
راستش محو حرف هایش شدم. به قول سوگند احترام و عزتش پیش من هم افزون شد. آن مرد از مردانگی چیزی کم نداشت. نفس عمیقی کشید و بعد از چند لحظه کوتاه غمگین نگاهم کرد. - میدونی چند هفته ست که نیومدی روستا؟ بحث را به زیبایی عوض کرد. آهی کشیده و پاهایم را دور دستانم به حصار در اوردم. - خودت که مید...
بروزرسانی در : ۹۶۲ روز پیش
-
رمان ققنوس در بند - پارت 102
نگاه از او گرفته و بی تفاوت تر روی سنگ های ریز و درشت قدم برداشتم. شاهرخ خان از ماشین بنزش پیاده شد و نگاهی با لبخند به سوگند انداخت. - سلام خانم، بشین که دیر شد. سپس نگاهی به من انداخت و با همان لبخند ادامه داد: - سلام سروناز خانم، خسته نباشید. لبخندی زدم که سوگند چشمکی زد و درون ماشین نش...
بروزرسانی در : ۹۶۰ روز پیش
-
رمان ققنوس در بند - پارت 103
با لبخند کوچکی که بر لب داشتم از اتاق خارج شدم که اِلیاس با کمی دقت نگاهم کرد و گفت: - تو تشکر بلد نیستی؟ انتظار داشتم تشکر کنی بعد بیای طرف در. نه اینکه سریع بیای بیرون! ابرویی بالا انداخته و به تغییر رفتارش خیره شدم اما خودم را نباخته و دستی به گوشه چشمانم کشیدم. - فال گوش ایستادن و فضولی ...
بروزرسانی در : ۹۵۷ روز پیش
-
رمان ققنوس در بند - پارت 104
منتظر نگاهش کردم که ادامه داد: - راستش چرا. حق میدم شک کنی. من دیدم که روز های اول جریمه چقدر بهت سخت میگذشت که حتی وقت سر خاروندن هم نداشتی اما خودت شک نکردی چطور بعدش یکم، فقط یکم وقتت آزاد تره؟ اینبار من خنثی نگاهش کردم که سر پایین انداخت. - من به مامان قول دادم که اگه دیگه تو رو نبینم ا...
بروزرسانی در : ۹۵۵ روز پیش
-
رمان ققنوس در بند - پارت 105
متعجب نگاهش کردم که با نگاهش به قلبم فهماند، حق مخالفت ندارم پس سری تکان داده و باشه ای زمزمه مردم. لبخندی زد و با خوبه ای اتاق را ترک کرد. چه شد که یک دفعه آرام حرف زدیم؟ چه شد که یک دفعه حرف هایمان زمزمه شد؟ چرا در حد چند کلمه حرف زده و از کنار هم گذشتیم؟ بیخیال سری تکان داده و مشغول جمع آوری...
بروزرسانی در : ۹۵۳ روز پیش
-
رمان ققنوس در بند - پارت 106
خیره نگاهم کرد. فقط چند ثانیه و بعد دوباره به اسمان خیره شد. نفس عمیقی کشیدم و من هم به ستاره ها خیره شدم. با لحن آرامی گفت: - ارزو کردم یک کاری برام بکنی! تعجبم صد چندان شد و پتو را بیشتر روی خودم فشردم. - چیکار؟ نگاه از ستاره ها گرفته و به چشم هایم خیره شد. - میخوام از اینجا بری! مثل همو...
بروزرسانی در : ۹۵۰ روز پیش
-
رمان ققنوس در بند - پارت 107
- واقعا یک باری رو از روی دوشم برداشتی! خنده ای سر داده و به چشم هایش خیره شدم " خواستگاری کردنت هم متفاوته" نزدیک تر شد و یک دستش را به دیوار کوباند. - تو برای من چی هستی که انقدر برای دیدن چشمات بیتابم؟ چشم هایم را بالا و پایین کرده و با ناز لب زدم: - جایزه! با اخم زمزمه کرد: - پس جای...
بروزرسانی در : ۹۴۸ روز پیش
-
رمان ققنوس در بند - پارت 108
دوشی گرفتم و به سرعت بیرون آمدم. سریع و با عجله شروع به خشک کردن موهایم کردم و زیر لب آواز میخواندم که با شنیدن صدایش نفس در سینهام حبس شد. - ای جانم. وحشت زده به عقب برگشتم و حوله موهایم از سرم افتاد. او اینجا چکار میکرد؟ یک قدم عقب رفتم و او یک قدم جلو آمد. آب دهانم را قورت دادم و نیم ...
بروزرسانی در : ۹۴۶ روز پیش
-
رمان ققنوس در بند - پارت 109
- خفه شو اشغال. من رو از این چیز ها نترسون که باکی ندارم و پتت رو میریزم روی دایره. آنقدر عقب رفتم که پشتم به دیوار خورد، لعنتی! - نگو اینجوری. ترسیدم...! خب جیغ بزن ببینم. با چشمان گشاد نگاهش کردم. خودش را آرام به من چسباند. خواستم جیغ بکشم اما صدایم گم شده بود. من همان زن مدعی هستم. همان ز...
بروزرسانی در : ۹۴۳ روز پیش
-
رمان ققنوس در بند - پارت 110
- برو عقب. بهم دست نزن. در کمال وقاحت حوله تنم را چنگ زد و از دو طرف پارهاش کرد. سعی کردم جلوی پیشرویاش را بگیرم که صدای خشدار و عصبیاش در گوشم پیچید. - من رو سگ نکن دختر. یک کاری میکنم تا سه روز نتونی پاشیها. - دست نزن اشغال. خندید و باز هم بیتوجه به منی که مرده بودم، پیشروی کرد. هق ...
بروزرسانی در : ۹۴۱ روز پیش
-
رمان ققنوس در بند - پارت 111
- داری می لرزی؟ بدنت چرا انقدر سرده؟ تازه به خودم آمده متوجه به هم خوردن دندان هایم شدم. ترس آن لحظات بیشتر از تصورم رویم تاثیر گذاشته بود. دستم را از دستش بیرون کشیدم و باز نگاه دزدیدم. - ن... نه... خوبم. اخمهایش را در هم کشید و بعد بی هیچ حرفی از اتاق بیرون زد. پتو را دور خودم پیچیدم. ب...
بروزرسانی در : ۹۳۹ روز پیش
-
رمان ققنوس در بند - پارت 112
نفس عمیقی کشید و من با گریه ادامه دادم. - به نظر تو من دیگه ارزش دوست داشتنت رو ندارم؟ دیگه دوسم نداری؟ احساس میکنی با یک دست خور... و جیغ زدم. اجازه حرف زدن را با کوبیدن سینی به دیوار و هزار تکه کردنش گرفت. سرم را با دستانم گرفته بودم و اشک در چشمانم حلقه زده بود. نفسنفس زنان سر بلند کردم و...
بروزرسانی در : ۹۳۶ روز پیش
-
رمان ققنوس در بند - پارت 113
فرقی نمیکرد اوضاع چگونه است ما دختران در لیست مردمان این سرزمین هیچ جایی نداشتیم. گویا آفریده شده بودیم که سپر بلای دیگران باشیم... که مقصر باشیم و همیشه جرم دیگری را به گردن بگیریم. آمده بودیم تا خطای دیگران به دوش بکشیم و دم نزنیم. - این طور که فکر میکنی نیست. با زانو زدنش درست جلوی پایم...
بروزرسانی در : ۹۳۴ روز پیش
-
رمان ققنوس در بند - پارت 114
- میدونم. غیر از این ازت انتظار نمیره. ارام بلند شد و رو رویم ایستاد. - درستش میکنم. چشمان قرمز شدهاش را یک بار بست و آرام باز کرد. کت خیسش را از روی زمین برداشت و بی هیچ حرفی از اتاق خارج شد و بی شک قلب مرا با خود برد. تا شب به طرز عجیبی هیچ کس سراغم را نگرفت. کم کم داشتم به این باور میر...
بروزرسانی در : ۹۳۲ روز پیش
-
رمان ققنوس در بند - پارت 115
راست میگفت این شعر! این مطلق نادیده چشم های او، این اخم شیرینش فقط نیاز به تفکر داشت. حسرت شنیدن نامش را از زبان من داشت و نمیدانست که من در ذهنم او را همیشه به نام خوانده بودم فقط زبانم چیز دیگری را نجوا میکرد. سری تکان داده و آرام لب زدم: - میگم. سری تکان داد. - منتظرم. متعجب خیرها...
بروزرسانی در : ۹۲۹ روز پیش
-
رمان ققنوس در بند - پارت 116
نگاه ماتش را دوست داشتم. با عجله از جا بلند شد و زیر لب گفت: - استغفرالله. دستی به صورتش کشید. - من میرم دیگه. سپس جلو تر از من از اتاق خارج شد. به خودخوری اش خندیدم. دستی به ققنوسی که برایم خریده بود کشیدم و با عشق به بال های بازش خیره شدم. این کادو کوچک بیش از حد برایم زیبا بود. بعد از چ...
بروزرسانی در : ۹۲۷ روز پیش
-
رمان ققنوس در بند - پارت 117
اینبار ناخواسته من پوزخندی زدم اما آن را با گزیدن لبم پنهان کردم. سعی داشت خودش را قانع کند که الیاس جواب سوال پدرش را نداده بلکه چیزی لازم داشته. بی توجه به چشمان بهت زده برادرش به سمت مادرش برگشت. - نه. کسی که میخوام باهاش ازدواج کنم سرونازه. چشم بستم تا نگاه سنگین و هین کشیدن خدمتکاران را...
بروزرسانی در : ۹۲۵ روز پیش
-
رمان ققنوس در بند - پارت 118
اما عمو حرف حرفِ خودش بود! - به من میگی چی درسته و چی غلط؟ من پیرهن بیشتر پاره کردم یا تو؟ فکر کردی نمیدونم آخر و عاقبتِ این کار شما چی میشه؟ - لطفا برای چند دقیقه هم که شده صبر کنید ما حرف بزنیم بعد شما شروع کنید! من و سروناز همدیگر رو دوست داریم! میخوایم ازدواج کنیم اما شرط اولمون رضایت ...
بروزرسانی در : ۹۲۲ روز پیش
-
رمان ققنوس در بند - پارت 119
قسم خورده بودم، بندی که در این عمارت برای خودم درست کرده بودم را بشکنم و این کار را میکردم. فقط نیاز به صبر و حوصله و تحمل بالایی داشت. با یادآوری حرف زن عمو اخمی کرده و گفتم: - تو مجله نگاه کردی؟ متعجب نگاهم کرد و لب زد: - مجله؟ چجور مجله ای؟ نزدیکش شدم و به چشمانش خیره! - مجله انتخاب ه...
بروزرسانی در : ۹۲۰ روز پیش
-
رمان ققنوس در بند - پارت 120
حرف های شان باعث میشد، بغضم سنگینتر شود. مانند گردویی که در گلو می ماند. همان قدر سنگین، همان قدر حجیم. - برای همین میگم این دختر وصله تن تو نیست. پول تو جیبی این و خانوادش رو ما داریم میدیم بعد با این ایل و تبار وصلت هم بکنیم؟ دیگه چی؟ - این جوری نگو مامان! خدا رو خوش نمیاد هر چی نباشه عمو و...
بروزرسانی در : ۹۱۸ روز پیش
