پارت صد و بیست :

حرف های شان باعث می‌شد، بغضم سنگین‌تر شود. مانند گردویی که در گلو می ماند. همان قدر سنگین، همان قدر حجیم.
- برای همین میگم این دختر وصله تن تو نیست. پول تو جیبی این و خانوادش رو ما داریم میدیم بعد با این ایل و تبار وصلت هم بکنیم؟ دیگه چی؟
- این جوری نگو مامان! خدا رو خوش نمیاد هر چی نباشه عمو و بابا از یه پدر و مادرن. از یک پوست و استخونن. حالا به هر دلیلی فاصله طبقاتی بینشون افتاده... ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!