پارت صد و دوازده :

نفس عمیقی کشید و من با گریه ادامه دادم.
- به نظر تو من دیگه ارزش دوست داشتنت رو ندارم؟ دیگه دوسم نداری؟ احساس میکنی با یک دست خور...
و جیغ زدم. اجازه حرف زدن را با کوبیدن سینی به دیوار و هزار تکه کردنش گرفت. سرم را با دستانم گرفته بودم و اشک در چشمانم حلقه زده بود. نفس‌نفس زنان سر بلند کردم و به چشم های خشمگین‌اش که مرا نشانه گرفته بود، خیره شدم.
- ساکت شو.
در آن شرایط هم افکار

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!