پارت صد و پانزده :

راست می‌گفت این شعر! این مطلق نادیده چشم های او، این اخم شیرینش فقط نیاز به تفکر داشت.
حسرت شنیدن نامش را از زبان من داشت و نمی‌دانست که من در ذهنم او را همیشه به نام خوانده بودم فقط زبانم چیز دیگری را نجوا می‌کرد. سری تکان داده و آرام لب زدم:
- میگم.
سری تکان داد.
- منتظرم.
متعجب خیره‌اش شدم.
- الان؟
تاکید بار جمله‌اش را تکرار کرد.
- منتظرم سروناز.
راست

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!