ققنوس در بند به قلم محدثه کمالی
پارت صد و سیزده :
فرقی نمیکرد اوضاع چگونه است ما دختران در لیست مردمان این سرزمین هیچ جایی نداشتیم.
گویا آفریده شده بودیم که سپر بلای دیگران باشیم... که مقصر باشیم و همیشه جرم دیگری را به گردن بگیریم. آمده بودیم تا خطای دیگران به دوش بکشیم و دم نزنیم.
- این طور که فکر میکنی نیست.
با زانو زدنش درست جلوی پایم از فکر بیرون آمده و خیرهاش شدم.
- خسته شدم از معذرت خواهی کردن ازت سروناز.
گوشه
لطفا صبر کنید...
