پارت صد و نوزده :

قسم خورده بودم، بندی که در این عمارت برای خودم درست کرده بودم را بشکنم و این کار را می‌کردم. فقط نیاز به صبر و حوصله و تحمل بالایی داشت. با یادآوری حرف زن عمو اخمی کرده و گفتم:
- تو مجله نگاه کردی؟
متعجب نگاهم کرد و لب زد:
- مجله؟ چجور مجله ای؟
نزدیکش شدم و به چشمانش خیره!
- مجله انتخاب همسر!
کمی با تعجب نگاهم کرد اما بعد لبخندی زد و دستی روی لبش کشید.
- حسود!
اب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم گلی

    1

    بیچاره الیاس وسروناز گیر چه آدم های بی منطقی افتادن ،ممنون نویسنده جان

    ۳ سال پیش
  • محدثه کمالی | نویسنده رمان

    اون زمان حرف حرف همونا بود نگاهم نمیکردن درسته با غلط فقط میخواستن افکارشون و نظراتشونو به کرسی بنشونن فدای شما❤️‍🔥

    ۳ سال پیش
کپی شد!