لیست کلیه پارتهای رمان فرار از سنت - VIP : پارت های 81 تا 97
تعداد کل پارت های منتشر شده : 97
-
رمان فرار از سنت - VIP - پارت 81
بیآنکه مهلت حرف زدن به نینای بدهد، تماس را قطع کرد. نینای بغضآلود و با دستهایی لرزان گوشی را روی تلفن گذاشت. ساره با دلشوره کنارش زانو زد و پرسید: - چی شد نینای؟ خودش بود؟ پیاپی پلک زد و با صدایی خشدار لب زد: - زنگ بزن مهگلخانوم و ترمه خودشون رو برسونن! رایمون فردا صبح اینجاست. در پی ح...
بروزرسانی در : ۱۷۰۸ روز پیش
-
رمان فرار از سنت - VIP - پارت 82
بهرام و رایمون وارد سالن شدند. ساره حین احوالپرسی و خوشآمدگویی، اسپند را فوت میکرد و به استقبال رفته بود. نگاه رایمون دور تا دور خانه میگشت و نینای را جستجو میکرد. با کمک بهرام، سمت اتاق رفت و روی تخت نشست. - خیلی خوشاومدی رایمون. خیلی خوشحال شدیم فهمیدیم قراره بیای! زنگ زدم مهگلخانوم و ت...
بروزرسانی در : ۱۷۰۵ روز پیش
-
رمان فرار از سنت - VIP - پارت 83
در باز شد و ترمه آهسته به بیرون سرک کشید. با دیدن کمیل، خجالتزده دستی به لبهی روسریاش کشید و سر جنباند. - سلام آقا کمیل. خوب هستین؟ خوش اومدین. کمیل نگاهش را پایین انداخت و زیر لب جواب داد: - سلام، ممنون. بیطاقت نینای بود و با مکثی کوتاه ادامه داد: - اوم... اومدم دنبال نینای. شما ازش خ...
بروزرسانی در : ۱۷۰۳ روز پیش
-
رمان فرار از سنت - VIP - پارت 84
نگاهها مات و مبهوت به ساره مانده بود و کمیل زانوانش سست شد و آهسته نشست. پنجه میان موهایش کشید و زیر لب زمزمه کرد:« یا فاطمهی زهرا» چشمهایش به اشک نشست و صدای ساره در گوشش تکرار میشد:« نینای به شرط آزادی رایمون با یه ساواکی رفت... » رایمون تکیهاش را به دیوار زد و لبهایش بر هم فشرده میشد...
بروزرسانی در : ۱۷۰۱ روز پیش
-
رمان فرار از سنت - VIP - پارت 85
دخترک روی تخت بیمارستان دراز کشیده و نگاهش به پنجرهای بود که شاخههای خشکیدهی درخت در آن دیده میشد. گاهی گنجشکی روی شاخه مینشست و لحظهای بعد پر میکشید. هیچ چیز به یاد نمیآورد و نمیدانست کجا بوده و چه شده و حالا کجاست؟! چشم که باز کرد خودش را تووی همین اتاق کوچک و روی تخت دید. با بدنی ک...
بروزرسانی در : ۱۶۹۸ روز پیش
-
رمان فرار از سنت - VIP - پارت 86
رایمون مقابل شهربانی و داخل ماشین نشسته بود. مدام ساعت را چک میکرد و سوک لب زیر دندان میفشرد. کمیل از شهربانی بیرون آمد و رایمون با دیدنش صافتر نشست. بزاق دهانش را با استرس قورت داد و چشم به کمیل دوخته بود. - نگفتم خودشه! بفرما... این ستوان هم دقیقا از همون تاریخی که نینای غیبش زده، رفته مرخص...
بروزرسانی در : ۱۶۹۶ روز پیش
-
رمان فرار از سنت - VIP - پارت 87
*** مقابل آینهای ایستاده بود. روسری سفید با گلهایی ریز و رنگارنگ روی سر داشت. با حظ به چهرهی بینقصش در آینه نگاه میکرد و لبخند روی لب داشت. یک آن روسری با خشونت از سرش کشیده شد و جیغ خفهای کشید. به عقب برگشت و مردی درشت هیکل با چهرهای عبوس و بد منظر را پشت سرش دید. قلبش هری فرو ریخت و با ...
بروزرسانی در : ۱۶۹۱ روز پیش
-
رمان فرار از سنت - VIP - پارت 88
ساعتی در بازار گشتند. نینای خسته شده و کنار دیوار آجرنما، روی نیمکتی نشسته بود. آرش با ظرف کوچکی باقالی جلو آمد و آن را مقابل نینای گرفت: - بیا بخور سر حال بیای، باقالی داغ مخصوص با کلی گلپر و سرکه! آرزو کنار دخترک نشست و دانهای باقالی برداشت. همین که باقالی را زیر دندان فشرد، صورتش را جمع کر...
بروزرسانی در : ۱۶۸۹ روز پیش
-
رمان فرار از سنت - VIP - پارت 89
مقابل بیمارستان رسیده بودند. رایمون حینی که از ماشین پیاده میشد مچ دستش را ماساژ میداد و صورتش از درد جمع شده بود. کمیل ابرو در هم تنید و گفت: - نباید بانداژ رو باز میکردی، هوا سرده و همین خودش باعث درد میشه! رایمون سری به طرفین تکان داد و گفت: - فایده نداره. این دست دیگه ناقص شده، باید عا...
بروزرسانی در : ۱۶۸۴ روز پیش
-
رمان فرار از سنت - VIP - پارت 90
لحظاتی نگذشته بود که آرزو همرا آقا غلام به سالن آمد. نزدیک که شدند، نگاه کمیل سمتش چرخید و زیر لب گفت:« خودشه!» مقابل پیشخوان ایستادند که پرستار رو به آرزو لب باز کرد: - با شما کار دارن آرزو جان؛ انگار یه نسبتی با اون دختری داره که حافظهشو از دست داده. کمیل ابروهایش در هم گره خورد و متعجب لب...
بروزرسانی در : ۱۶۸۲ روز پیش
-
رمان فرار از سنت - VIP - پارت 91
ساعتی بعد آرش و نینای همراه هم به خانه رسیدند. نینای با قهر و قدمهای تند رو از آرش گرفته و جلوتر از او طول حیاط را طی کرد و وارد خانه شد. همانطور که کفشهایش را جلوی در ورودی در میاورد با خود غرولند میکرد: - مردک شیرین عقل عوضی... فکر کرده چیزی یادم نیست، عقلمم از دست دادم! دهان کج کرد و اد...
بروزرسانی در : ۱۶۸۰ روز پیش
-
رمان فرار از سنت - VIP - پارت 92
آرزو مردد نگاهش میکرد. با کمی تأمل گفت: - خب... میگم اگه میخواین خواهرتون رو بیارین اینجا. مهرو ازم خواسته تا چیزی یادش نیومده از خودم دورش نکنم وگرنه میگفتم باهاتون بیاد. کمیل سر به زیر انداخت و کمی فکر کرد. بی هیچ نتیجهای پوفی کشید و سرش را به طرفین تکان داد: - نمیدونم... برم به خواه...
بروزرسانی در : ۱۶۷۷ روز پیش
-
رمان فرار از سنت - VIP - پارت 93
نگاه نینای به آرزو خیره ماند و ذهنش در تقلا بود چیزی به یاد آورد. رایمون... ساواک... صیغه... آزادی! هر کدام از این کلمات دلآشوبهای در دلش بپا میکرد و خونش را به غلیان میانداخت. قلبش گرومپ گرومپ میزد و زمزمه کرد: - رایمون... رایمون... چقدر برام عزیز بوده که به خاطرش... حرفش ناتمام ماند و ن...
بروزرسانی در : ۱۶۷۵ روز پیش
-
رمان فرار از سنت - VIP - پارت 94
رایمون نگاه نامفهومی به ساره انداخت و پرسید: - نینای چی شده؟! - چیزی یادش نمیاد! ساره این را گفت و مهگل سر روی شانه خماند، لب زد: - مگه تو با کمیل نرفته بودی پی اون دختر؟ چطور خبر نداری؟ از چی قهر کردی؟ رایمون حواسش پی نینای بود و با یادآوری قضاوت عجولانهاش لب به دندان گرفت و زیر لب گفت: ...
بروزرسانی در : ۱۶۷۳ روز پیش
-
رمان فرار از سنت - VIP - پارت 95
: اشک در چشمهای دخترک پیله بسته بود و لبهایش از فرط بغض حبس شده در گلو، بر هم میلرزید. چند بار بیصدا دهانش باز و بسته شد تا صدایش از بند گلو آزاد شد: - اوم... م... من... به خاطر اون کابوسای وحشتناک... نمیتونستم به کمیل اعتماد کنم. نفسی عمیق کشید و با صدایی که میلرزید و بغض داشت ادامه داد:...
بروزرسانی در : ۱۶۷۰ روز پیش
-
رمان فرار از سنت - VIP - پارت 96
توو تهران از دیدن آشناها و رسوا شدن میترسید. گفت اصفهان خونه داره؛ خونهی پدریش. راهی اصفهان شدیم، تا اونجا خیلی اذیتم کرد. دستش خیلی هرز میرفت اما هر بار بهش تشر میزدم و مانع میشدم. کفری شده بود و تهدید میکرد برسیم خونه، تنبیه سختی در انتظارمه! توو تمام مسیر دعا میکردم بمیرم و دستش بهم نر...
بروزرسانی در : ۱۶۶۸ روز پیش
-
رمان فرار از سنت - VIP - پارت 97
همانطور که ترمه گفته بود، ساعتی بعد و وقتی قول و قرار عروسی گذاشته شد، ایمان خطبهی عقد را خواند و بیژن دستهایشان را توی دست هم گذاشت. بعد از محرمیت، دقایقی رایمون و نینای را تنها گذاشتند. نارگل و پونه پشت در اتاق ایستاده و تقلا داشتند از لای درز در چوبی، داخل اتاق را ببینند. عروس و داماد با فاص...
بروزرسانی در : ۱۶۶۶ روز پیش
