پارت هشتاد و هشتم :
ساعتی در بازار گشتند. نینای خسته شده و کنار دیوار آجرنما، روی نیمکتی نشسته بود. آرش با ظرف کوچکی باقالی جلو آمد و آن را مقابل نینای گرفت:
- بیا بخور سر حال بیای، باقالی داغ مخصوص با کلی گلپر و سرکه!
آرزو کنار دخترک نشست و دانهای باقالی برداشت. همین که باقالی را زیر دندان فشرد، صورتش را جمع کرد و لبهایش غنچه شد:
- اوه... چه خبره اینقدر ترش و شور شده!
آرش بیتفاوت باقالیها
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

میم
0چقدرم وظیفه شناس بوده عوضی 😠