پارت نود و هفتم :

همانطور که ترمه گفته بود، ساعتی بعد و وقتی قول و قرار عروسی گذاشته شد، ایمان خطبه‌ی عقد را خواند و بیژن دست‌هایشان را توی دست هم گذاشت. بعد از محرمیت، دقایقی رایمون و نینای را تنها گذاشتند. نارگل و پونه پشت در اتاق ایستاده و تقلا داشتند از لای درز در چوبی، داخل اتاق را ببینند. عروس و داماد با فاصله‌ی اندکی کنار هم نشسته بودند و رایمون همانطور سر به زیر تقلا داشت حرف دلش را به زبان بیاورد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • سحر

    0

    قشنگ بود ، قلمتون مانا نویسنده عزیز

    ۶ ماه پیش
  • fati

    1

    باید بگم واقعا خیلی خوب بود و مثل این رمان های آبکی نبود.. فوق العاده دقیق و کامل بود.واقعا ممنونم حالم خوب شد با خوندنش🥲🫠

    ۸ ماه پیش
  • فخری

    0

    خدا قوت نگار جون خسته نباشی عالی بود پیشنهاد میکنم حتما این رمان زیبا را بخونیدقلم نگار جون عالیه دستت طلا عزیزم قلمت ماندگار 🙏🏻🌹❤

    ۱۱ ماه پیش
  • الا

    1

    داستان جالب و جذابی بود عزیزم ممنونم ازت💞

    ۱ سال پیش
  • میم

    3

    خیلی عالیه رمان عاشقانه،اجتماعی،خانوادگی،هیجانی،جنایی، تعقیب وگریز،سفری به رشت سرسبز زیبا،تهران شلوغ واصفهان تاریخی و خط زدن یه سنت غلط و در آخر یه عاشقانه آرام و دلنشین و یک پایان خوش،خدا قوت نگار خانم 🙏🏼 ❤️ 👏👏👏

    ۱ سال پیش
  • هدی

    2

    توصیه میکنم حتما دوستان بخونن عالی بود 😍

    ۱ سال پیش
  • هدی

    1

    ممنون نگارجان عالی بود خداقوت❤

    ۱ سال پیش
  • هدی

    2

    عالی بود نینای خیلی سختی کشید خداروشکر که آخرش پیش رایمون هست❤❤❤❤❤

    ۱ سال پیش
  • رخسار ه

    1

    زیبا بود کاش اسم کارکترهای اصلی رایمون نینای نبود به موضوع و روند داستان نمی آمد. ذاگر اسمشان کمی سنتی تر بود بهتر بود

    ۵ سال پیش
  • نفسم

    3

    کولاک کردی نگارجون...مثل همیشه عالی وبی نظیر با ی پایان عاشقانه وشیک...ممنونم ک باعشق مینویسی 😘😘😘

    ۵ سال پیش
  • ناشناس

    2

    سِیر تندِ آخرها رمان رو خراب کرد. رمان خوبی بود، دستتون هم درد نکنه ولی از وقتی نینای با سرهنگ رفت سیر تند شد و ادامه رو خرابش کرد.

    ۵ سال پیش
  • Mari

    2

    خیلی خوب بود مررسی عزیزم بابت زحمتات و پایان قشنگ رمانت 😍😍😍

    ۵ سال پیش
  • M

    3

    چند ماه با این رمان زندگی کردیم، خندیدیم گریه کردیم، دلمون گرفت و پا به پای شخصیت ها استرس کشیدیم ، اما هیچ چیز شیرین تر ازپایان خوش نیست. خانوم محمدی خیلی ممنونم بابت این رمان و زحمات بی دریغتون❤

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️