پارت نود و چهارم :

رایمون نگاه نامفهومی به ساره انداخت و پرسید:
- نینای چی شده؟!
- چیزی یادش نمیاد!
ساره این را گفت و مهگل سر روی شانه خماند، لب زد:
- مگه تو با کمیل نرفته بودی پی اون دختر؟ چطور خبر نداری؟ از چی قهر کردی؟
رایمون حواسش پی نینای بود و با یادآوری قضاوت عجولانه‌اش لب به دندان گرفت و زیر لب گفت:
- لعنتی... کاش صبر می‌کردم!
مهگل منتظر نگاهش می‌کرد و تکرار کرد:
- نگفتی ماد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۳۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    0

    آخی چه دل پری داره طفلک،آره بارها با فرارش تو دردسر انداختشون🤭😍

    ۱ سال پیش
  • نفسم

    1

    امیدوارم نینای حافظه اش رازود بدست بیاره...رایمون هم گناه داره..دوتا باهم خیلی اذیت شدن

    ۵ سال پیش
  • S...

    1

    😃وای توروخدا یادش بیاد

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️