پارت نود و چهارم :

رایمون نگاه نامفهومی به ساره انداخت و پرسید:
- نینای چی شده؟!
- چیزی یادش نمیاد!
ساره این را گفت و مهگل سر روی شانه خماند، لب زد:
- مگه تو با کمیل نرفته بودی پی اون دختر؟ چطور خبر نداری؟ از چی قهر کردی؟
رایمون حواسش پی نینای بود و با یادآوری قضاوت عجولانه‌اش لب به دندان گرفت و زیر لب گفت:
- لعنتی... کاش صبر می‌کردم!
مهگل منتظر نگاهش می‌کرد و تکرار کرد:
- نگفتی ماد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۶۵۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    0

    آخی چه دل پری داره طفلک،آره بارها با فرارش تو دردسر انداختشون🤭😍

    ۱۱ ماه پیش
  • نفسم

    1

    امیدوارم نینای حافظه اش رازود بدست بیاره...رایمون هم گناه داره..دوتا باهم خیلی اذیت شدن

    ۵ سال پیش
  • S...

    1

    😃وای توروخدا یادش بیاد

    ۵ سال پیش
کپی شد!