خلاصه رمان عاشقانه آبی نیمه شب
زمانی که آناستازیای بیست ساله تصمیم میگیرد به زندگیاش پایان دهد، شروع به نوشتن نامه از اتفاقات و حس و حال روزانهاش میکند. او نامهها را برای گیرندهای که در داستان "خوانندهی عزیز" صدایش میکند مینویسد. به این امید که شاید بتواند معنای زندگیاش را در آن نامهها پیدا کند. آبی نیمه شب روایت آدمهاییست که رنج نادیدهای را به دوش میکشند.
قسمتی از متن رمان آبی نیمه شب
یکتا
0خیلی قشنگ بود یه بخش هایی ازش واقعا قلبم رو لمس می کرد حس می کنم به خوندنش نیاز داشتم مرسی ازت نویسنده عزیز💛✨
۱ ماه پیشبارونآبی..
1غم خیلی قشنگی داشت.. نمیدونم چجوری احساسی که این رمان بعد تموم شدن بهم وارد کرد رو بگم ولی...زندگی یعنی همین، زندگی یعنی از دست دادن:)
۲ ماه پیشفاطمه
2رمان زیبایی بود بخش پایانیش خیلی قشنگ بود و رمان کمی نامفهوم بوده ولی از این سبک رمانا خوشم اومد امیدوارم بازم بنویسید رمان معناداری بود از اون رمان های ابکی و تکراری نبود دست نویینده ی عزیز طلا 🌷🤍
۲ ماه پیشهمتا
7همه ی ما ی روزایی پیترو بودیم ولی نتونستیم پرواز کنیم..
۳ ماه پیشماهک
4کوتاه بود ولی تاثیر گذار بود مرا در عمق افکارم فرو برد
۳ ماه پیشنورا
4یک جورایی خودمو تو رمانه دیدم یجوری بود انگار که نویسنده تموم زندگیمو دیده و ازم نوشته و پیترو فکر کنم همه ای ادما یه پیترویی داشتن تو زندگیشون که از دستش دادن (:
۳ ماه پیش....
1رمان عجیبی بود بنظرم و واقعا منو به فکر کردن فرو برد.
۳ ماه پیشزهرا
7مان کوتاهی بود اما خیلی زیبا با مفهوم مخصوصا که نویسنده حرف های دخترک رو بخش بخش و به صورت نامه در اورده بود که ادم ترقیب می شد ببینه روز بد ش چی می شه خیلی لذت بردم واز صمیم قلبم برا پیترو اشک ریختم ممنونم نویسنده عزیز🙂
۳ ماه پیش
ساغر
0رمان خوبی بود،بد نبود،جالب بود