خلاصه رمان عاشقانه عشق اجازه نمی گیرد
یه دختریه به اسم نفس، جسور، لجباز، مغرور، شیطون و بلا … ماجرا از اونجایی شروع میشه که نفس مشغول به کار تو شرکتی میشه که رئیس اون شرکت یه پسریه که خصوصیات اخلاقیش مثل نفسه
قسمتی از متن رمان عشق اجازه نمی گیرد
مهناز
1عالیییییی بود 😍👏🏻
۲ ماه پیشنازگل
0میتونست بهتر باشه انگار شل و ول بوذ
۲ ماه پیشمحدثه
2قشنگ بود ولی کاش نفس آنقدر اجبازی نمی کرد ... دیگه امیر رو زیادی حرص داد
۳ ماه پیشمستانه
1آب دوغ خیاری بود 😕
۳ ماه پیش😍😍😍
1جالب بود دستت درد نکنه
۳ ماه پیشرمان
3رمان خوبی بود ای کاش اخرش ی کم بیشترتوضیح میداد درکل خوب بود
۳ ماه پیشمریم
1عالی بود ارزش خوندن داشت
۴ ماه پیشParia
1عالی بود من خیلی دوست داشتم با تمام بالا پایین ها و سختی ها آخرش قشنگ بود و نماد یه عشق واقعی بود . ممنون
۴ ماه پیشسروین
1رمان خوبی بود دست نویسنده درد نکنه عالی بود
۴ ماه پیشمریم
1عالی بود منکه خیلی خوشم اومد، اموزنده هم بود
۵ ماه پیشتنین
2اه اه چقد این نفس لجباز بود، بنظرم اینقدر عذاب دادن امیر درست نبود یکسره هم. بهش نزدیک میشد یا گریه میکرد یا میگفت *** کرده بهم اگه اینارو حذف میکرد بهتر بود، خیر سرش شوهرش بود خیلیم لوس بود😒😒
۶ ماه پیشنازی
2موافقم خیلی با شویش😂لج میکرد
۵ ماه پیشتینا
1بد نبود خیلی خلاصه بود
۵ ماه پیشنازی
0رمان قشنگ و باحالی بودش😍
۶ ماه پیشکریمیان
1جذاب نبود. خیلی خلاصه کرده بود. در کل چرت بود
۷ ماه پیش
فضولی ؟
0چرا نگفت بچه دختره یا پسر خیلی زود تمومش کرد