دوست داشتی؟
رمان آقای حساس خانوم خشن اثر ناشناس

رمان آقای حساس خانوم خشن

  • به قلم ناشناس
  • ⏱️۶ ساعت و ۸ دقیقه
  • زبان فارسی
  • 86.1K 👁
  • 194 ❤️
  • 158 💬

خلاصه رمان :

دختری شیطون،بی ملاحظه که بین سه تاپسر بزرگ شده و روحیه اش شده کپ پسرا……پسری ساکتو سربه زیر که بین سه تا دختر بزرگ شده و روحیه اش کپی دختراس. این گل پسرو گل دختر باهم همکار میشن و باهم اتفاقای بانمکیو رقم میزنن….

قسمتی از متن رمان آقای حساس خانوم خشن

_منم علوم تغذیه خوندم
یه پوزخند براش زدمو گفتم:
_اوهوع پس دکتری؟!
اونم چشمکی زدو گفت:
_اگه خدا قبول کنه بعله.
لعیا رو به پانیز گفت:
_این آقا پندار چند ساله تشریف دارند؟
براش چشمکی زدمو گفتم:
_لعیا جون چیه گیر کرده اند در گلویت هلوی چاق؟
لعیا اخم کردو گفت:
_بنده چاق نیستم حجیم هستم.
پانیز گفت:
_آسایش جون پندر سن پسر لعیا جونو داره.راستی ببینم تو چن سالته؟
ابرویی بالا انداختمو گفتم:
_25رفتم
پاندا خندیدو گفت:
_نازی پنی ما هم30 سالشه
اخمی کردمو گفتم:
_که چی؟!
متوجه سوتیش شدو گفت:
_منظوری نداشتم
دیگه کلا من با هیچ کدومشون حرف نزدم ولی لعیا خوب مخاشونو کار گرفته بود.
سی دقیقه از سکوت من میگذشت که از جام پاشدم و به سمت در راهی شدم که پانیز گفت:
_اوا آسایش جون کجا گلم؟
اومدم بگم خونه آقا شجاع که لعیا گفت:
_پانیز جان می رود پیش پسرا آخه روحیه اش بااونا سازگار تره است
رو بهش زبونمو دراز کردمو گفتم:
_په چی فکر کردی میشینم پای خزعبلات شاهنامه و غزلیات تو میشینم که با هر مصرعش بخوای بگی یادش گرامی باد و چمیدونم روحش بخیرو خاطرش جاودانو از این چیز میزا
بعد هم کلافه از اتاقش زدم بیرون همون موقع بازم صدای آراد رو شنیدم:
_اه پندار تو چقدر ساکتی؟!
پس پنی جون اون جا پیش این سه برادر نخاله من واقع بود....
بدو بدو به سمت اتاقی که پسرا توش بودن رفتم و یهو درو باز کردم که مثل سری قبل داداشام پوکیدن از خنده آرشام گفت:
_آسا تو که بلد نیستی روسری سرت کنی مقنعه سرت کن کچل
یه قهقه ی حرصی زدم بعد روبه اون پسره گفتم:
_شما؟!
دستی لای موهای خوش حالتش بردو گفت:
_من....پندار کاویار هستم
به سمتش لبخندی زدمو گفتم :
_داداشیا منو میبرید حیاط مامانی اکرم؟
آرشامو آرادو آرتام هماهنگ گفتن:
_نع
پنی هم رو به اونا با تعجب گفت:
_چرا؟
آرشام گفت:
_این خانوم از عنکبوت میترسه ولی عاشق سوسکه اون سری که بردیمش حیاط هرچی سوسک بودو بابا بزرگم با سم کشته بودتشون با دستای خودش خاکشون کرد. بعد یه عنکبوته تو تارش یه پشه گیر کرده بود ایشون بطری نوشابه اشو رو تار عنکبوته خاله کرد عنکبوته بدبخت هم خونه خراب شد هم معلق موند بین هوا و زمین
سرمو الکی انداخته بودم پایین تا مثلا من پشیمونم و دلشون برام بسوزه اما نه تنها نسوخت بلکه.....
آراد گفت:
_آسا ما خر بشو نیستیما یکی دیگه رو جور کن
داشتم ناامید میشدم که در همون لحظه پندار سرفه کرد منم چشمام برق زد و بدون اینکه بفهمم چی می گم گفتم:
_کی خرتر از پندار؟!پندار منو میبری؟!
یهو هشت جفت چشم مقابلم قرار گرفت منم تازه فهمیدم باز اشتبو بی توجه به موقعیت حرف زدم پس برای ماست مالی گفتم:
_مممم یعنی چیزه....میگما کی بهتر از آقا پندار برای گردش در حیاط؟هان؟آقا پنی.....یعنی چیزه آقای خاویار.......نه یعنی پندار آقا منو میبرید؟؟!
با اتمام حرف من چهار تا پسرا زدن زیر خنده که آرشام رو به پندار گفت:
_پندار داداش ناراحت نشیا این جمله سازیاش خدای غلطن از همون اول راهنمایی ادبیات فارسیشو همش تجدید می آورد اینه که الان این شده وضع حرف زدنش.....
پندار که هنوز میخندید گفت:
_آسایش خانوم چشم بفرمایید بریم
منم که عینهو خر تیتاپ دیده از جام پا شدمو دستامو به هم کوبیدم.
پندار گفت:
_خب باید از کجا بریم؟


بیشتر بخوانید

نظرات رمان آقای حساس خانوم خشن

  • مهشید

    0

    سلام اول خسته نباشید میگم به نویسنده به نظرم این رمان یکم تخیلی بود و خیلی از قسمت ها هیچ جزئیاتی نداشت و بعضی از رفتار های دو تا شخصیت یک بخش هایی تکراری میشد

    ۲ هفته پیش
  • پانیذ

    1

    رمان خیلی خیلی خوبی بود فقط یه نکته که پانیذ را اشتباه نوشته شده بود در کل خیلی خوب بود دم نویسندش گرم😉🤞

    ۱ ماه پیش
  • رقیه

    0

    سلام خیلیییییییییی قشنگ بود ولی اونجایی که آراد آسا رو اذیت میکرد خیلی غمگین بود

    ۳ ماه پیش
  • موسوی

    1

    رمان قشنگی بود،جنبه فانتزی اش از خیلی از رمان ها بهتر بود ولی میتونست ملموس تر باشه،طنزش هم خوب بود،تایپیست هم غلط تایپ کرده بود دفعه بعد بدید جای دیگه تایپ کنن.اما ارزش خوندن داره.قلمتون مانا باشه و روز به روز به زیبایی های قلمتون اضافه بشه.متشکرم

    ۵ ماه پیش
  • تو فکر کن ناشناس

    0

    اصلا خیلی بد بود.. اولاش خوب بود ولی آخراش خیلی مضخرف بود اصلا چجوری وقتی یبار دزدیدنشون بعدکه فرار کردن و تو مهمونی دیدنشون خیلی عادی رفتار کردن و اصلا هم به خانواده و یا پلیس نگفتن؟؟ ؟؟ واقعا مضخرف بود خیلی تخیلی و واقعا بی معنی بود تز موضوع اصلی فرار میکردی و به گوشه ها توجه میکردی این واقعا بد و

    ۶ ماه پیش
  • غزل

    0

    غلط املایی های فاحش.دور شدن از موضوع اصلی و پرداختن به حاشیه ها بیش از انتظار.تغییر نگارش و شخصیت ها از نیمه رمان.در یک کلمه میتونست رمان عالی بشه اگر شخص دیگری مینوشت

    ۶ ماه پیش
  • زهرا

    1

    حیف وقتی که بخوای این رمان بخونی

    ۶ ماه پیش
  • سرگردان

    2

    یه جوری شخصیت دختر داستان از چیز های دخترونه و رنگ صورتی و حتی بچه خودش متنفر بود که اصلا چیز عادی محسوب نمیشد در آخر باید بگم کل داستان یه جوریه که مو های تن آدم از شدن بچگونه بودنش بلند میشه😂😭

    ۶ ماه پیش
  • سرگردان

    1

    از غلط های املایی رد بشیم ،رمان به شدت لوس و فضای رمان به شدت غیر واقعی بود پرش های بی معنی از داستانی که می شد خیلی زیبا باشه همچین چیزی ساخت نویسنده فکر کنم کم سن بوده چون من با ۱۸ سال سن که زیاد محسوب نمیشه از خوندن بعضی چیز هایی که نوشته بود چندشم شد از شدت بچگونه بودن

    ۶ ماه پیش
  • Amir

    1

    نویسنده عزیز شما لطف کن تو همون ژانر طنز بمون حاجی(البته با احترام تمام😁)ر*ی*دی تو رمان حالا من کامل نخوندم ولی انصافا احساس میکنم داری اب میبندیو این حرفا ب هر حال ممنون از وقتی ک روی این رمان گذاشتی

    ۶ ماه پیش
  • Shahla

    0

    اصلان خوب نیست خسته کننده س موضوعات حساس رمان رو ازشون گذشتین وموضاعاتی که مهم نیستن رو نوشتید آدم جذبش نمیشه

    ۷ ماه پیش
  • Muslim

    5

    این دیگه چه مزحرفاتی بود آخه آخه از مرد مردونگیشو گرفته آخه سوسک!!! مرد از سوسک می ترسه!!! اون وقت چطور یک پناهگاه باشه و برای ناموسش امنیت تامین کنه درحالیکه خودش از سوسک میترسه؟!!!

    ۷ ماه پیش
  • ....

    1

    خسته نباشید🌿😍

    ۸ ماه پیش
  • رمان بسیار خوبی بود

    1

    مرسی از نویسنده این رمان زیبا✨🤍

    ۱۲ ماه پیش
  • نفس

    3

    مگه مامان آسایش سر زایمان بچش نمره بود؟ پس چرا وقتی آرادو گرفت 3 سالش بود؟یعنی نفهمی بچه سه سالشه😐

    ۱۲ ماه پیش
کپی شد!
آیدی کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️