پارت هفتاد و نهم :
بابا و مامان با خوشرویی جوابش رو دادن که لبخند شیرینی زد.
- اجازه می فرمایین؟
بابا لبخندی زد و سری تکون داد.
- بفرمایین پسرم.
تشکری کرد و دستش رو به سمت من دراز کرد.
- افتخار میدین؟
نگاهی به بابا انداختم که با اطمینان چشماش رو باز و بسته کرد. هنوز شوکه بودم... چطور میشه؟ دستم رو توی دستش گذاشتم که گرم فشردش و من رو وسط به جایی که می رقصیدن برد، تو یه گوشه که د
مطالعهی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۶۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
معصومه
1هرچی از قشنگیش بگم کم گفتم خیلی قشنگ بود نویسنده دمت گرم عللی بود عالیییییییییی رو دستش رمان نیست و نخاهد بود
۱ سال پیشسلیم زاده
0عالی بود
۲ سال پیشتاریکی
0عالی دمتون گرم 🦧🍫
۳ سال پیشگوگولی
0جلد دوم سیاهی لشکر کجاست میدونین؟
۴ سال پیشاخه به توچه من کیم?
0داخل چنل *** خانم ابدار
۴ سال پیشحنادختری در اپارتمان
1چرا عکساشو همه بازیگرای ترکی ان😂😂😂😂😂😂😂😂😂 لعنتی ها دیگه هممون الیچن سانگو رو میشناسیم خدایی گذاشتینش هانا😂هستیار هانا روشنک دریا حتی یزدان عکساشون مال بازی ***🤣🤣
۴ سال پیشبارین
3یعنی کل رمان رو به خاطر علی و دریا خوندم😂 کاش یک رمان جدا بودن
۴ سال پیشلیلا
1خیلی***چرا تمومش کردی😭😭
۴ سال پیش..
1تموم شد؟؟🥺
۴ سال پیشیوهاهاها
0پ ن پ شروع شد
۴ سال پیشفاطمه
0وایی بعدیش کی میاد 😰
۴ سال پیششبگرد ناشناس
0عالی💋😘
۴ سال پیشنیلوفر
3عالی بود ممنون نویسنده که باعث میشی ادما با خوندن رمانت از ته دل بخندن.
۴ سال پیش....
2خیلی خوب بود عاالی
۴ سال پیشعطی
1عالی بود من جلد دومشو هرجا میگشتم میگفتن باید بخری
۴ سال پیشسوگی
8خواهشا بازم طنز بنویس🥰🥰
۴ سال پیش
لطفا صبر کنید...

N.a
0فوق العاده بود ممنون از نویسنده