پارت هفتاد و هشتم :

هین بلند بالایی کشیدم و یکی محکم تو پیشونی ام کوبیدم.
- چی شد هانا؟

- گند زدم دلی، گند! نچ خاک بر سرم شد، یه صفحه فحش براش ردیف کردم فرستادم.

- واییی، برو پاکش کن تا تحویل نگرفته.

زود گوشیو برداشتم و رفتم تو دایرکتش و دستم رو روش گذاشتم تا پاک کنم که زیرش کلمه نحس سین اومد. قشنگ قلبم از حرکت ایستاد، در حال تایپ که زد، نفسم توی سینه حبس شد.
زود از دایرکتش بیرون او

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۰۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • H

    0

    عالی بود

    ۴ سال پیش
  • ..

    1

    عالییی بود😁💕

    ۴ سال پیش
  • Maryam

    0

    به نظر من رمان عالی هستش چون طنزه و حوصله ی آدمم رو سر نمیبره و یکمی یزدان رو مخ بود.رمان های پیشنهادی من رمان مگس - ( آوراگان عاشق ) 1 و ۲ اگه رمان طنز دوست پیشنهاد میکنم حتما بخونید مخصوصا رمان مگسو

    ۵ سال پیش
  • Dayana

    4

    چرا همه چی داره یهویی درست میشه؟ ایجوری خوشم نمیاد

    ۵ سال پیش
  • ftm

    12

    حالا اگه کند میرفت میگفتین چقد کنده😂😐😐😐😐

    ۵ سال پیش
  • Dayana

    0

    اتفاقا من همیشه عاشق این بودم که رمان کش بیاد

    ۵ سال پیش
  • عشقم RASWL

    1

    الان یزدو خواستگاری میکنه صد در صد

    ۵ سال پیش
  • آخه یکی نیست

    1

    ت همه رمانا رقص تانگو زوجای عاشقانه و رقص نور هس انتظار چیز جدیدی داشتم🙃🥲

    ۵ سال پیش
  • آمنه آبدار | نویسنده رمان

    دیگه ببخشید زوجا عربی و هیپ هاپ نمی رقصن😂❤ اینا یه چیز کلیه که تو مراسم ها هست🌹

    ۵ سال پیش
  • به‌تو‌چه

    4

    میگما شاید اینی که میگم عجیب باشه ولی اون لبخند ملیح و سلفی مامان هانا با هانا خیلی عجیبه... یه حسی بهم میگه وقتی رفتن خونه مامان هانا،هانا رو با کفگیر و دمپاییش تهدید میکنه عکس رو بزار ***🤣🤣🤣🩴

    ۵ سال پیش
  • ی ادم بیکار

    2

    ای تف تو این زندگی

    ۵ سال پیش
  • مریم

    16

    خیلی خوب بود این پارت گریم گرفت و گریه کردم🙂 خیلی دوران خوبی با روشنک و هانا و دریا داریم گروه چهار نفرشون اخراش دیگه چهار نفره شد اولش یادتونه تو فرودگاه یزدان و هانا احساس میکنم باهاشون زندگی کردم

    ۵ سال پیش
  • مریم

    12

    منظورم گروه دونفرشون بود🙂هانا و روشنک

    ۵ سال پیش
  • آتنا

    7

    دقیقا هممون به یه اکیپ اینجوری نیازمندیم واقعا🙂🤍👌

    ۵ سال پیش
  • آتنا

    2

    دختر تو عالی ای مثل همیشه ترکوندی چقد خوبه که حس خوب به همه هدیه میدی موفق باشی بهترین پرقدرت ادامه بده همینجور طنز و عالی🤍💙🦋

    ۵ سال پیش
  • فرشته

    6

    چقدر این قسمتش تکراری بود

    ۵ سال پیش
  • مبینا

    4

    دقیقا تو همه رمان ها این اتفاق هس عروسی و آرایشگاه و تانگو و اینا.....

    ۵ سال پیش
  • الی

    15

    واااای عالی بود ولی بد جایش تموم شد تا فردا باید صبر کنیم یاااخدا 🤍⚡😐💔

    ۵ سال پیش
  • Mas

    23

    احتمالا مامان هانا ی نقشه های شومی برای هانای بیچاره داره ک دخترم عزیزم میکنه پیشاپیش تسلیت

    ۵ سال پیش
  • Dayana

    32

    نه فکر کنم قضیه یزدانو فهمیده ذوق مرگ شده که بالاخره هانا داره شوهر مینه و از دستش خلاص میشه 😂

    ۵ سال پیش
  • S

    11

    مثل همیشه عالی

    ۵ سال پیش
  • همتا

    9

    عالییییییییییییییییییییییی

    ۵ سال پیش
کپی شد!