پارت یک :

- یعنی الان واقعا قراره هانا تو فیلم بازی کنه؟
روشنک یه لحظه نگاهش رو از گوشی برداشت و یه چیپس انداخت تو دهنش و گفت:
- آره نقش اول رو بهش دادن.
- احتمالا نقش اوله فیلمم یه خره!
با حرص بسته دستمال کاغذی رو تو صورت دریا پرت کردم.
- حرف نزن بیشعور... دوستت داره معروف میشه!
- خیلی خب بابا، تو فیلمو بازی کن، از کجا معلوم باز این فیلمه شکست نخوره؟
راستم می گفت! احتمالش زیاد بود... ولی ما به چیزای منفی فکر نمی کنیم.
- کم انرژی منفی بده، به این فکر کن که فردا پس فردا کنار یه آدم معروف راه میری و اعتماد به نفست اعتماد به سقف میشه.
دهن کجی کرد که پرسیدم:
- چخبر از فریاد؟
- کات کردیم! اون لیاقت منو نداشت.
- باز چرا؟
- بهش گفتم بیا ازدواج کنیم، گفت قصد من ازدواج نیست. تو چی؟ هنوز سینگلی؟
نفس عمیقی کشیدم و چیپس تو دهنم رو قورت دادم که چشمام گرد شد و تا پایین رفتنش همون جور گرد موند... خیلی بد بریده بود. لیوان آب رو برداشتم و لاجرعه سر کشیدم که یکم بهتر شدم.
- آره هنوز سینگلم، هر کیو می بینم، اونی نیست که می خوام!
پوزخندی زد.
- ولی من هر کیو می بینم، همونه که می خوام!
خنده بلندی سر دادم و گفتم:
- تو رو این اصلی که فقط مذکر باشه! ماشاء الله دلتم مثل ژله است، واسه همه می لرزه.
با این حرفم روشنک که سرش توی گوشیش بود، خنده بلندی سر داد.
- گوشه چشمی کافیه تا دل ببازه!
دریا چشماش رو ریز کرد و با غیض نگامون کرد و بعد طی یک حرکت خیلی غافلگیرانه، بالشت رو برداشت و محکم توی سر روشنک کوبید.
- خفه شو تو، هی سرت تو گوشیه! مثلا جمع دوستانه است، بعد دوماه جمع شدیم همو ببینم حرف بزنیم.
به حرف اومدم و گفتم:
- راست میگه، چیه هی سرت تو گوشیه و لبخند ژکوند می زنی، وایسا ببینم...
هنوز حرفم تموم نشده بود که صدای زنگ مسخره گوشیش بلند شد. روشنک نیشش پهنای صورتش باز شد و دریا با دیدن این صحنه یکی محکم روی پاش کوبید.
- باز این نامزدشه!
- به شما چه، دریا خانوم خب شما هم نامزد کن.
- پیش من بحث نامزد مامزد نکن، من حساسم! اگر می تونستم بی کار نمی نشستم.
روشنک بعد چند تا سرفه و رو به ما گفت:
- خب دیگه بسه ساکت شین، عقشم زنگ زده!
روشنک جواب داد و تا گفت الو، دریا گوشی رو از دستش چنگ زد. روشنک یه لحظه مات موند و وقتی به خودش اومد، به دریا حمله کرد تا گوشیش رو پس بگیره که محکم گرفتمش و دستم رو جلو دهنش گذاشتم. در حال جدال با روشنک بودم که دریا گوشی رو روی اسپیکر گذاشت و صدای هستیار تو اتاق پیچید.
- روشنک من، عشق من، باعث روشنایی شب من...
دریا با لحن سوزداری ادامه داد:
- لامپ من، چراغ نفتی من، روشنک ای فیتیله من!
هستیار که وقتی دید صدا، صدای روشنک نیست ساکت شده بود، بعد تموم شدن حرف دریا گفت:
- دریا تویی؟ چطوری؟
- به توچه! تو مگه تهیه کننده نیستی؟ چرا انقدر بیکاری که مدام سرت تو گوشیه؟ یکم به کار و زندگی ات برس!
هستیار حس خوشمزگی اش گل کرد و صداش رو مثل این دوبلور های فیلم هندی کرد.
- آه که نمی دانی کار من، زندگی من، در روشنک خلاصه می شود...
دریا هم متعاقبا صداش رو مثل اون کرد و گفت:
- آه که نمی دانی، چقدر دوست دارم خفه ات کنم!
روشنک بال بال می زد و هر بار یه دور لنگاش رو تا دهنم می آورد و می رفت. انقدر به دستام فشار وارد کرده بود که احساس می کردم الان دستام کنده میشه.
بالاخره با تلاش های فراوان تونست دستم رو از روی دهنش برداره و به محض اینکه این کارو کرد داد زد:
- شما دوتارو من می کشم!
دوباره دستم رو روی دهنش گذاشتم که برش داشت.
- خفه ام کردی الاغ، دستت رو بردار!
هستیار که حرف روشنک رو شنیده بود از اون در داد زد:
- ولش کنین، کشتینش بی رحما، عشق من میام نجاتت میدم!
دریا دستش رو روی دکمه قطع گذاشت و قبل قطع کردت گفت:
- جمع کن این بتمن بازیارو، دوست خودمونه اختیارش دست خودمونه، بابای!
و گوشی رو قطع کرد. همون لحظه روشنک رو ول کردم و اون با عجله پا شد و فکر کرد رو زمینه و عادی پاش رو گذاشت و درست همون لحظه با نشیمنگاهش روی زمین افتاد و داد زد.
- آخ ننه، صاف شد!
دریا رفت بالا سرش وایساد و گفت:
- حقته، یه نگاه به دور و برت کن ببین کجایی، تخت رو با زمین صاف اشتباه گرفتی؟
روشنک با اخ و اوخ پاشد و با چند تا فحش پا شد، دستش رو به اونجاش گرفت و لنگ لنگون به سمت دستشویی رفت.
- کجا میری؟
طلبکار برگشت و با صورتی در هم گفت:
- میرم ببینم زخمی مخمی نشده باشه.
دریا یکی به پهلوم کوبید و با خنده زیر لبی زمزمه کرد:
- نمی خواد روش خط و خش بیافته!
خنده ای کردم که از ترس اینکه صدامون رو نشنوه و نیاد بزنتمون زود لب و لوچه ام رو جمع کردم.
- حالا چه وقتی هم من دستشویی لازمم!
پشت بندش روی تخت نشست و  بالشت رو از روی زمین برداشت.
- فردا اولین روزه فیلمبرداریه؟
کنارش نشستم.
- آره، قراره باز اون گودزیلارو ببینم.
- گودزیلا؟
- یزدان رحمتی رو میگم.
چپکی نگام کرد و گفت:
- بمیری، اون که خیلی جذاب و خوشکله! راستی بحث اون بیهوش شدنه چی بود؟
با یاد آوری اش زدم زیر خنده و تا می تونستم خندیدم. دریا هم از خنده من خنده اش گرفته بود و داشت می خندید. بالاخره با هزار زور خنده ام رو مهار کردم.
- روزی که هستیار اومد بهم گفت بیا بازی کن جای اون دختره که خودم باشم، قبول کردم و رفتم. هستیار به یزدان نگفته بود بازیگری که پیدا کرده منم، بعد یهو وارد اتاق که شدم، وقتی دیدم با چشمای گرد نگام کرد و بعد یهو بیهوش شد!
- بیچاره ازت می ترسه از بس دیوونه ای!
- برو گمرو، به هوش که اومد من تو حلقش بودم، داشتم گلاب زیر دماغش می ذاشتم بو کنه! چشماش رو که باز کرد، گفتم هللو رفیق، انتظار نداشتم از خوشی ذوق کنی... عوضی بیرونم کرد!
- عجب پسر باحالیه!
بعدم بهم نزدیک شد و چشمکی زد.
- بگو تو آمازون چی کار کردین؟
پوکر جواب دادم:
- مثل سگ و گربه به هم پریدیم!

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • N.a

    0

    عالی بود...

    ۶ ماه پیش
  • ـمهرناز د

    0

    پس فصل ۳چی اصلا چرا فصل ۲انقد کنه

    ۹ ماه پیش
  • وحید

    0

    عالی .بسیار زیبا

    ۱ سال پیش
  • خورشید

    0

    عالی بود واقعا

    ۱ سال پیش
  • بتمن

    0

    خوب من یع جورا یی تا پارت 14 خوندم

    ۱ سال پیش
  • دوسش. داشتم

    0

    دوسش داشتم

    ۱ سال پیش
  • .

    0

    .

    ۱ سال پیش
  • خیلی خوبه

    0

    عالیه

    ۲ سال پیش
  • هیچی

    0

    دمت گرم خیلی باحال بوی

    ۲ سال پیش
  • بهار

    0

    عاللللللیییییییی

    ۲ سال پیش
  • هعی

    0

    میگم توروخدا عذابمون نده رمانو کامل بنوسس دیگه😭😭جلد دومش رو که خوندم نوشته نسخه کاملش رو بخرین واقعا منظورتون چیه💘خدایی رمان خیلی قشنگو متفاوتیه ولی چرا تو اوج تر میزنین؟

    ۲ سال پیش
  • آمنه آبدار | نویسنده رمان

    کامله به خدا برین قسمت آنلاین اونجا بخونین

    ۲ سال پیش
  • خوب بود

    0

    خوب بو

    ۲ سال پیش
  • مبینا

    0

    عالیه

    ۲ سال پیش
  • Anil

    0

    رمان قشنگیه من قبلاً این رمان رو خونده بودم ولی ن تا آخر الان دوباره می خوام بخونمش

    ۲ سال پیش
  • هالییییی

    0

    خیلیییییییی خوبهههه

    ۲ سال پیش
کپی شد!