خلاصه رمان ترسناک دست سوم
وقتی رعنا مادرش را از دست داد، زندگیاش در تاریکیِ عمیقی فرو رفت. افسردگی چون سایهای سنگین بر روحش چنگ انداخت و روزهایش در سکوتِ غمبارِ خاطرات گم شد. رعنا، غرق در این سیاهی، به سختی نفس میکشید و امید از دست رفتهاش را در میانِ ویرانههای دلش جستجو میکرد. در همین گیرودارِ تنهایی، دستی ناآشنا از مسیری ناشناخته به زندگیاش راه یافت. این دست، دریچهای بود به سویِ جهانی دیگر و شاید وعدهای برایِ پایانِ رنجها. رعنا، با اشتیاقی دیوانهوار برایِ رهایی از این عذاب، سفری را آغاز کرد. اما جادهای که رعنا قدم در آن گذاشته بود، او را نه به سویِ آرامش، که به اعماقِ تاریکی میکشاند. هرچه پیشتر میرفت، حقیقتِ تلخترِ وضعیتش آشکارتر میشد. برایِ فرار از این گردابِ درد، رعنا چارهای جز پناه بردن به نیروهایِ ماورائی ندید؛ نیروهایی که شاید کلیدِ نجاتش بودند، یا دروازهای به سویِ ابعادی ناشناخته و هولناکتر.
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان دست سوم - پارت 20
داشتم برای مرگ مادرم گریه میکردم؟ اصلا چرا آنجا نشسته بودم؟ چرا آنجا بوذم؟نمیدانم...نمیدانستم. اصلاً آدمهایی که دور گور سر باز حلقه زده بودند، کی بودند؟ آنها را میشناختم؟ سر چرخاندن و نگاهشان کردم. هیچکدام آشنا نبودند. فکر نکنم... . صورت همه عجیب و میمیک صورتشان مصنوعی و مرده بود. انگار ...
بروزرسانی در : ۲ ساعت پیش
-
رمان دست سوم - پارت 19
دیگر جرئت نداشتم به اتاق خواب برگردم. حتی نگاه کردن به در نیمهباز اتاق هم باعث میشد چیزی درون سینهام فشرده شود. برای همین پتو و متکا را برداشتم و به پذیرایی آوردم. تمام چراغهایی را که میتوانستم روشن گذاشتم؛ چراغ آشپزخانه، چراغ راهرو و حتی آباژور گوشهی سالن را. با این حال خانه هنوز تاریک به ...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان دست سوم - پارت 18
لحظهای که چیزی دور مچ دستم حلقه شد، تمام خواب از سرم پرید. چشمهایم را باز کردم و با وحشتی که مثل ضربهای ناگهانی در تمام بدنم دویده بود، نیمخیز روی تخت نشستم. قلبم آنقدر محکم به سینهام میکوبید که احساس میکردم صدایش را در سکوت اتاق مطلق و طولانی میشنوم. چند ثانیه طول کشید تا بتوانم نفس بکش...
بروزرسانی در : ۷ روز پیش
-
رمان دست سوم - پارت 17
سرم بر سطح سرد میز سنگینی میکرد. صدای نفسهایم در سکوت خانه مثل تپشهای خفهی چیزی میپیچید که میخواست فراموش شود اما هنوز جان داشت. نورِ کمرنگِ چراغ مطالعه از لابهلای تارهای مویم روی میز پخش میشد، و در میانِ افتوخیز خطهای چوبی بدنهی میز، سایههایی بلند میشدند و دوباره فرو میرفتند. نگاه...
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش
محبوبه
در پارت 20الان این همون رعنا ستوده که توی پارت اول بود نه؟
۲ هفته پیشMoka
0نویسنده جون نمیشه پارت ها رو زودتر بذاری؟🥺
۲ هفته پیشMobina
0سلام خسته نباشی. عالی و بی نظیر بود 🔥♥️♥️
۲ هفته پیشRaHeBe
0رمان با یه پلن قوی استارت خورده و به جرات میگم حیرت زده شدم. نمی دونم چرا حس می کنم مادر رعنا زنده س و نمرده؟!🤔
۲ هفته پیشFatemeh Zabihi
0عالیییییییی😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍 من خیلی لذت بردم. بی نظیرههههه 👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣👣
۲ هفته پیشHabib
0نمیدونم یه کشش خاصی تو داستان داره که توی هیچ رمان ترسناکی تا حالا وجود نداشته. بهرحال جالب بود تا اینجا
۲ هفته پیشNik
0سلام رمان دسته سوم شما رو خوندم واقعا خیلی قشنگ بود خوشم اومد به نظرم اگه با همین روند پیش برید میتونه یکی از قشنگترین رمان ها در ژانر ترسناک باشه 🫰شاهکارهههه
۳ هفته پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
✨🙏
۳ هفته پیشMonster
0من یکی که جای گربه ها رسیدم دیگه ادامه ندادم😥
۳ هفته پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
دربارهی گربهها توی این داستان زیاد پرداخته شده
۳ هفته پیشمبینا
در پارت 10یا خدا. چه اتفاقی داره میفته
۳ هفته پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
اتفاقای خوب ترسناک :(
۳ هفته پیش...
0سلام خسته نباشید. متاسفانه فرصت نداشتم کامل پارت هارو بخونم، اما یکی دو پارت اول به تنهایی تونستن قلم گیرا و پختگی نوشته هاتونو بهم برسونن. کاملا مشخصه معنایی پشت کلمات خوابیده و صرفا ژانر داستان ترسناک نیست. خلاصه من که لذت بردم. موفق باشید.
۴ هفته پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
خیلی ممنون از نظر قشنگتون
۳ هفته پیشNik
0سلام رمان دسته سوم شما رو خوندم واقعا خیلی قشنگ بود خوشم اومد به نظرم اگه با همین روند پیش برید میتونه یکی از قشنگترین رمان ها در ژانر ترسناک باشه ❤️شاهکارهههه
۳ هفته پیشمبینا
در پارت 30تا این جا داستان ملغمه ای از سوگ و وهمی رازآلود بوده. مشتاقم بقیه اشو بخونم
۳ هفته پیشمبینا
در پارت 20سوگش خوب به نمایش دراومده بود توی این پارت👌 منتظرم برم جلوتر و چیزای بیشتری از داستان بفهمم
۳ هفته پیش
معین
0یکمی میشد ترسناک بودنش بیشتر باشه ولی من عاشق رمان های ترسناکم و عضو VIP شدم خیلی ممنون از قلم توانای نویسنده👌👌👌