دست سوم به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت بیست و هشتم :
صدا رو درست شنیده بودم. آیفون داشت زنگ میخورد. هنوز چند دقیقهای از تماس حامد نگذشته بود که صدای زنگ آیفون در فضای ساکت خانه پیچید. آنقدر ناگهانی بود که ناخودآگاه از جا پریدم و برای چند لحظه فقط به گوشی آیفون که کنار دیوار آشپزخانه قرار داشت نگاه کردم. از وقتی بیدار شده بودم، خانه در سکوت عجیبی فرو رفته بود و بعد از کابوسی که دیده بودم، حتی یک صدای معمولی مثل زنگ در هم میتوانست رشته
لطفا صبر کنید...
