پارت بیست و هشتم :

صدا رو درست شنیده بودم. آیفون داشت زنگ می‌خورد. هنوز چند دقیقه‌ای از تماس حامد نگذشته بود که صدای زنگ آیفون در فضای ساکت خانه پیچید. آن‌قدر ناگهانی بود که ناخودآگاه از جا پریدم و برای چند لحظه فقط به گوشی آیفون که کنار دیوار آشپزخانه قرار داشت نگاه کردم. از وقتی بیدار شده بودم، خانه در سکوت عجیبی فرو رفته بود و بعد از کابوسی که دیده بودم، حتی یک صدای معمولی مثل زنگ در هم می‌توانست رشته

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!