پارت بیست و ششم :

***باز همان قبرستان به ظاهر خالی بود. همانی که سری پیش هم آن‌ذا در خواب دیده بودم. بودنم در آن مکان و اینکه دوباره می‌دیدم آن‌جا ایستاده‌ام، حس خوبی به روح و نمی‌داد.
باز همان آسمان خاکستری و بی‌رنگی که نه شب بود و نه روز، و انگار رفته رفته سیاه‌تر می‌شد. همان بادی که میان شاخه‌های خشک درخت‌ها می‌پیچید و صدایش بیشتر از آن‌که شبیه وزش باد باشد، به زمزمه‌ی آدم‌هایی می‌مانست که از

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!