خلاصه رمان فانتزی به دنبال شارلو
شارلو سرزمین افسانهای که مظهر قدرتش یک الماس بود، به طرز وحشتناکی در معرض یه شبیحخون، الماس رو از دست میده. و مردم دهکده توسط نیروی شیطانی طلسم میشن ... چند نفر از افراد شجاع دهکده تصمیم میگیرن برای پیدا کردن قدرت ارزشمند سرزمین شارلو کتاب مقدس رو پیدا کنن و دست به یک جستجو بزنن...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان به دنبال شارلو - پارت 150
*** شب به آرامی روی سرزمین گسترده شده بود. نه آن شبهای معمولی که فقط تاریکی را با خود میآورند؛ بلکه شبی سنگین، طولانی و مرموز که انگار هرچه بیشتر پیش میرفت، جهان را بیشتر در خودش فرو میبرد. ماه پشت لایههای نازکی از ابرها پنهان و دوباره آشکار میشد و نور کمجانش مانند پارچهای نقرهای روی شاخ...
بروزرسانی در : ۲۵ روز پیش
-
رمان به دنبال شارلو - پارت 149
مارتین هنوز هم نمیتوانست آنچه را شنیده بود باور کند. احساس میکرد کلمات کریستی مثل تکههای یخ در ذهنش فرو رفتهاند و هرچه بیشتر به آنها فکر میکند، سردتر و سنگینتر میشوند. آب دهانش را با سختی قورت داد. گلویش خشک شده بود. نگاهش میان صورتهای آشفتهی اطرافش میچرخید؛ میان الکس، سیروس، تامپر و ک...
بروزرسانی در : ۳۹ روز پیش
-
رمان به دنبال شارلو - پارت 148
*** مارتین کلید سرد و زنگزده را میان انگشتانش چرخاند و لحظهای مکث کرد. صدای باد در راهروی چوبی و پوسیدهی مهمانخانه میپیچید و شعلهی لرزان فانوس، سایهی او و الکس را روی دیوارها میکشید؛ سایههایی کشیده و ناآرام که انگار خودشان نیز از رسیدن به آنجا پشیمان بودند. اما چیزی که ذهنش را رها نمیکرد...
بروزرسانی در : ۴۶ روز پیش
-
رمان به دنبال شارلو - پارت 147
مایا هم همان سمت را نگاه کرد. از میان سایهها، مردی را دید که با عجله و آشفتگی از ساختمان مهمانخانه بیرون آمد. قدمهایش تند و نامنظم بود؛ سرش را مدام به اطراف میچرخاند، انگار میخواست مطمئن شود کسی او را ندیده است. به نظر هم میرسید چیزی را زیر لباسش پنهان کرده است. بعد بیآنکه لحظهای درنگ کند...
بروزرسانی در : ۵۳ روز پیش
آخرین اطلاعیهی رمان به دنبال شارلو
در حال ویرایش یک سری از ایرادات رمان هستم. بزودی برمیگردم**صمیمانه از صبر شما ممنونم🙏
ژهرا
در پارت 1501منم موافقم رمان قشنگ و جذابیه، اما کاش نویسنده جان زود به زود پارت نداشت. منون نویسنده عزیز
۳ هفته پیشتیسراتیل
در پارت 1501واقعا رمان خوبیه، اما کم لطفی شده به این رمان هم از طرف نویسنده هم خواننده ها، کاش تعداد پارتها بیشتر بشه و همین طور یکم طولانی تر💕💐🌱.
۴ هفته پیشاَسماء
در پارت 1501وای واقعا هر چی پیش میره عجیب تر و مرموز تر میشه و من کنجکاو تر پس میشه لطف کنی زود به زود پارتهای جدید رو بذاری ممنون
۴ هفته پیشسنا
0چرا بقیه اش رو نمیزارین
۴ هفته پیشاَسماء
در پارت 1490چرا دروغ گفت باز قراره چه اتفاقی بیفته خیلی کنجکاو شدم میشه زود به زود پارت های جدید بذاری
۱ ماه پیشفاطی
در پارت 1490اعتماد شرط اول..احتیاط شرط عقل..وبا یک جمله همه چیز وارونه شد..دقیقا باید دنبالش بروند و ببینند کریستی دروغ گفته..اگر راه را اشتباه نگوید حتما کاسه ای زیر نیم کاسه اس..دلیل این دروغ چیست
۱ ماه پیشتیسراتیل
در پارت 1490هن چرا اینجوری شد؟😳 کریستی چرا همچین کاری کرد 🤔😐ای دروغگوی کوچولو
۱ ماه پیشسهیل۲۹
در پارت 1491ای کریستی موذمار 😳😳 تو دیگه از کجا پیدات شد؟!!!
۱ ماه پیشاَسماء
0وای چرا هر لحظه هیجان و پیچیدگی بیشتر میشه😉
۲ ماه پیشفاطی
در پارت 1480یعنی باید اعتماد کرد برای پیدا کردن به هرریسمانی هست باید چنگ زد
۲ ماه پیشفاطی
در پارت 1470آدمها بعضی وقتها فرشته نجات میشوند و راهی یا کاری برایت میکنند..من کماکان گوشه ی رمان ایستاده ام و بدون عجله دنبال مایا میروم بوی دردسر مشامم را پرکرده
۲ ماه پیشاَسماء
در پارت 1460وای چرا هر چی میره جلو همه چیز عجیبتر و مرموزترین میشه فقط کنجکاوی ما رو بیشتر کن نویسنده جون🤔
۲ ماه پیشفاطی
در پارت 1460شبح جنگل..دختری که شاید ظاهر آدم باشد ولی توانایی هایی دارد که باید حذر کنم..باید مواظب باشم هر حرکت و اتفاقی ممکن است حادثه ناگواری پشتش باشد..چطور یک دختر توانست همچین کاری انجام دهد در تاریکی چیزی پنهان است و من با راهی پراز عجایب روبرویم
۲ ماه پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
قلب واست
۲ ماه پیشفاطی
در پارت 1450فاجعه ای پیش بینی نشده..سایه ها نزدیک اند..چرا مارکوس خنجر و برد..در پس *** بادها میوزند و سایه ها خنده کنان در حال پرسه زدن هستند گویی آنها فهمیده اند وقت جنگ است
۲ ماه پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
خوانندهی مشتاق و فعالی مثل شما خیلی انرژی میده برای ادامهی مسیر👌👌👌ممنونم صمیمانه
۲ ماه پیشفاطی
در پارت 1450موفق باشی عزیزم🧡🧡🧡
۲ ماه پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
داشتن همین مخاطبهای فعال خود موفقیته
۲ ماه پیش

فاطی
در پارت 1500چه بد که نمیدانی چه چیزی در انتظارت است.و اینکه در جای دیگر فردی دیگر درحال کشیدن نقشه ای.باخنجر اتحاد میخواهد چه کند.چه گروهی یا افرادی را میخواهد دور هم جمع کند و با خنجر چه کند.سوالات در سرم میچرخد و هیچ جوابی ندارم