خلاصه رمان :
شارلو سرزمین افسانهای که مظهر قدرتش یک الماس بود، به طرز وحشتناکی در معرض یه شبیحخون، الماس رو از دست میده. و مردم دهکده توسط نیروی شیطانی طلسم میشن ... چند نفر از افراد شجاع دهکده تصمیم میگیرن برای پیدا کردن قدرت ارزشمند سرزمین شارلو کتاب مقدس رو پیدا کنن و دست به یک جستجو بزنن...
آخرین پارت های ارسال شده
-
رمان به دنبال شارلو - پارت 171
مایا کمی آنطرفتر خوابیده بود. سیریوس نیز در فاصلهی نزدیکی از او به خواب رفته بود و صدای نفسهای آرامشان در سکوت شب شنیده میشد. مارتین اما نمیتوانست بخوابد. هر بار که چشمهایش را میبست، دوباره همان اتفاقات در ذهنش تکرار میشدند؛ مسافرخانه، مهمان ناخوانده، اتاق پیرمرد، پیهسوزهای عجیب، ناپدید...
بروزرسانی در : ۱۴ ساعت پیش
-
رمان به دنبال شارلو - پارت 170
مارتین لبخندی زد که بیشتر از آن که خوشحالی باشد، نشانهی آسودگی بود. ـ آره، خودمم. مایا چند لحظه به او نگاه کرد و بعد نگاهش روی سیریوس افتاد. ـ شما...این...اینجا چی کار میکنین؟! چجوری پیداش کردین...بالاخره... . سیریوس با لحنی که سعی داشت آرام باشد، گفت: ـ دنبال تو اومدیم، چون ظاهراً تصمیم گرفتی...
بروزرسانی در : ۵ روز پیش
-
رمان به دنبال شارلو - پارت 169
مارتین نمیدانست چند دقیقه بود که در میان آن تاریکی مطلق فریاد میزد و نام مایا را میان درختان تکرار میکرد؛ زیرا صدای خودش هر بار که از میان تنههای عظیم و شاخههای درهمتنیده عبور میکرد، به شکلی عجیب چند برابر میشد و از جهات مختلف به گوشش برمیگشت...به طوری که گاهی تصور میکرد کسی در فاصلهای...
بروزرسانی در : ۸ روز پیش
-
رمان به دنبال شارلو - پارت 168
الکس برگشت تا جوابش را بدهد، اما ناگهان مارتین دستش را بالا آورد و همه را متوقف کرد. روی تنهی درخت روبهرو، تکهی دیگری از لباس مایا بسته شده بود. مارتین جلو رفت و آن را لمس کرد. ـ نشونه ها...نشاچونه ها اینجا تموم شدن! سیریوس چراغ را روی پارچه گرفت. ـ باید زودتر پیداش کنیم. مسلما اتفاق خوبی... ....
بروزرسانی در : ۱۲ روز پیش
اَسماء
در پارت 1710خنجر اتحاد رو از دست دادن حالا نوبت کتاب شده چرا آخه اینقدر بدبیاری میارن مثلا خواستن الماس رو پیدا کنن که شارلو رو نجات بدن
۹ ساعت پیشفاطی
در پارت 1700همه چیز عجیب است و ما در هزارتوی جنگل گیر افتاده ایم
۳ روز پیشاَسماء
در پارت 1700چرا مارتین از کتاب کمک نمیگیره یعنی نمیتونه کمکش کنه
۵ روز پیشاَسماء
در پارت 1690خب خدا رو شکر مایا رو نجات داد حالا دوتا کجان اونا هم بیان باید امیدوار باشی همشون نجات پیدا کنن از این جنگل
۷ روز پیشفاطی
در پارت 1680همه چیز در تاریکی مطلق فرو رفته..گویی از اعماق زمین چیزی سالها خواب بوده الان بیدار شده..کتاب شارلو شاید بتونه کمک کنه..آیا آخر این جنگل مسیر به پایان می رسد یا با پیدا کردن خنجر اتحاد دوباره اتفاقی جدید در راه است..منتظر پارت های بعدی می مانیم تا همراه شویم با بچه های شارلو
۲ هفته پیشاَسماء
در پارت 1680واقعا این جنگل نفرین شده اس کاش یه راه حل پیدا کنن واسه اش
۲ هفته پیشفاطی
در پارت 1670اتفاق در یک قدمی ماست و ما در حال گفتگو هستیم.باید خودمان را برای یک نبرد آماده کنیم..
۲ هفته پیشاَسماء
در پارت 1670الان دیگه بخش هیجانی شروع میشه
۲ هفته پیشفاطی
در پارت 1660تمام نشونه ها پیدا خواهد شد ولی جنگل مایا را با خود برده است..همه چیز تو را برای اتفاق جدید هُل میدهد..منتظر باشید تاریکی در کمین است
۳ هفته پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
بله:)))
۲ هفته پیشاَسماء
در پارت 1660فقط خدا کنه جنگل با جابجا شدن و رد گم کردنش باعث نشه مایا رو پیدا نکنن
۳ هفته پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
دقیقا
۲ هفته پیشاَسماء
در پارت 1650آخیش بلاخره نشونه های مایا رو دیدن ولی اگه بتونن به موقع برسن و پیداش کنن اونم با این جنگل جادویی
۳ هفته پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
:) زیبایی میچکه ع داستان و موقعیتهای خاصش
۲ هفته پیشفاطی
در پارت 1650خب خب نشونه ها را پیدا کردند..امیدوارم جنگل تغییر نکنه وگرنه نشونه ها یا جابه جا میشن یا سراز جای دیگه درمیارن..
۳ هفته پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
کامنت زیبای شماها
۲ هفته پیشاَسماء
در پارت 1640مثل اینکه خطرات زیادی اتنظارشون رو میکشه
۴ هفته پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
امیدوارم فقط زنده بمونن...
۲ هفته پیشفاطی
در پارت 1640وارد همچین جنگلی شدن مثل این است که بخوای یه شیء را در جایی پراز خطر پیدا کنی..تمام شاخه ها.تمام برگ ها چشم شدن و منتظر حرکت تو هستند تا با کوچکترین قدم بلعیده بشی در اعماق
۴ هفته پیش
زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان
دقیقا همینطوره 😅🥲
۲ هفته پیش

فاطی
در پارت 1710همه چیز مرموز در حال رخ دادنِ..حقایق چه چیزی است..همه در خوابن مانند اینکه جادو شده اند