پارت صد و دوم :
بیستسال از آن شب گذشت، من در اواسط دههی پنجاه زندگیام بودم و پرویز به شصتسالگی نزدیک میشد. در حیاط خانهای که چندسال بعد از ازدواجمان خریده بودیم زیر آلاچیق نشسته و به نقاشیهای هنرجوهایم نگاه میکردم. پریسان دختر چهاردهسالهام با شیطنت دوید و با دوربین موبایلش مقابلم قرار گرفت:
_ مامان یه لبخند بزن...
دستم را مقابل او بالا گرفتم وسعی کردم منصرفش کنم.
_ دست بردار پر
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
م
1با این اسمی که سیاوش انتخاب کرده سوگل تقصیری نداشته که این قدر وسواسی عمل کنه 🥺
۱ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
بدبختی سوگل اینجا بود که اومد ساکن شد تو اون کوچه😅
۱ ماه پیشاکرم بانو
1خیلی عالی بود . . . وقتی فهمیدم اسم دخترشو سارگل گذاشته اشک تو چشمم پیچید
۱ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
🥲🥲
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

سالی
1چه جالب سعید و دختر سیاوش 😍