پارت صد و یک :

هنوز در حال هضم چیزی بودم که باورش نمی‌کردم. استارت زد و درمانده به سویش برگشتم.
_ وایسا ببینم کجا داری میری؟ ماجرای محبی چیه؟
از شدت هیجان و حرص قرمز شده بود و چیزی نمی‌گفت. داد زدم.
_ حرف بزن پرویز، من برگشتم که بیام پیش بچه‌م، که به پدرم بفهمونم از دستشون خسته‌م، منو کجا می‌بری؟
نفسش را به سختی آزاد کرد و گفت:
_ وای سوگل! همه‌چی رو خراب کردی آخه... ما می‌خواستیم غافلگیرØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آقای محبی در رمان در انتهای تردید آقای محبی
آخرین نظرات ارسال شده
  • سالی

    0

    آره به نظر من بهترین تصمیم همین بود چون این بار واقعا پرویز دو دوست داشت و بچه ش رو نمی تونست رها کنه

    ۲ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    ممنون که پاسخ دادی❤️

    ۲ ماه پیش
  • سالی

    1

    خب اعتماد دوباره خیلی سخته ولی به نظرم پرویز دیگه واقعا عوض شده و همین که کنار بچه ش باشه خیلی خوبه

    ۲ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    ممنون که پاسخ دادی عزیزم❤️

    ۲ ماه پیش
  • سالی

    1

    قلبم اکلیلی شد 😍😍

    ۲ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    😍😍😜😜

    ۲ ماه پیش
  • سالی

    1

    واای چه قدر جالب محبی و پرویز اینجوری بهم رسیدن😆

    ۲ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    🫠🫠🩵

    ۲ ماه پیش
  • م

    1

    شایدم اسمشو باید می ذاشت اولین شب آرامش،خیلی باید شکرگذار خدا باشن بعد اون همه اشتباهات و تصمیمات غلط دوباره تونستن در سلامتی کامل به هم برسن 😍

    ۲ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    چه اسم قشنگی👌

    ۲ ماه پیش
  • وکیلی

    1

    درواقعیت که نادره ولی وقتی داستان باشه میشه گفت خوبه خوشبخت باشن

    ۲ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    به‌به خانم وکیلی عزیز بالاخره یه کامنت برا ما گذاشتین🥲❤️ خب نظرت برام باارزشه ولی به نظر خودم نادر نیست چون خیلیا به خاطر بچه‌ موندن و به هم فرصت دوباره دادن. آره شاید این بچه رو نداشت قبل از این‌که پرویز بخواد دوباره خودشو ثابت کنه تصمیم دیگه‌ای گرفته بود.

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    خوبه که بعداز این همه وقت اروم گرفتن،و این دفه اعتمادبینشون وجود داره

    ۲ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    اهوم❤️🥲

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️