پارت صد و چهارم :
با دیدن او یکتای ابرویم بالا رفت و لبخند زدم، ناخودآگاه در همان نگاه اول بدجور به چشمم قشنگ و دوست داشتنی آمد، شال سفید رنگی که روی کت و دامن آبی کاربنیاش انداخته بود حسابی به دلنشینیاش افزوده بود، آنقدر مسلط و بااعتماد به نفس رسم ادب را به جاآورد و جلوی همه چای گرفت که حظ کردم. سعید نگاهش به من بود و انگار از قبل مطمئن بود که مورد پسندم واقع میشود که نگران نشان نمیداد، ب
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
قربونت برم ممنونم خداروشکر که به دلت نشست😍😍😘😘
۴ هفته پیشسالی
0خسته نباشی آناهیل جون 🥰🥰❤️❤️🌺🌺
۱ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
قربونت عزیزم🥰🙏
۱ ماه پیشسالی
0عالی عالی باورت میشه اشک ریختم پارت آخر؟😭 هنوزم سیاوش مظلومه ولی خیلی خوشحالم هردو زندگی شون خوب شده😭
۱ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
عزیزم فدای دل مهربونت خوشحالم خوشت اومد❤️🌺
۱ ماه پیشم
1خیلی عالی بود،خسته نباشید،خیلی برام این پایان غیر قابل تصور بود 🙏🏻👏👏❤️
۱ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
زنده باشی عزیزم، ممنون که همراه بودی، شما از اون مخاطبای وفاداری که در خاطرم میمونی🙏🩵
۱ ماه پیشم
1این خان دایی بیچاره فقط قیافش غلط انداز بود،خیلی منطقی بود،فکر می کردم الان هرجور شده بهمش می زنه و یه کتکم به سعید می زنه 😁
۱ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
نه از اون خان دایی با مراما بود😂
۱ ماه پیشم
1آره،بعضی عشقا فقط میان که خاطره بشن اما یه خاطره تلخ که هیچوقت نمی خوای هر روز باهاش روبرو بشی،بیچاره سیاوش که همیشه اون کوچه و خونه ها رو مجبور بود تحمل کنه،ولی سوگل همیشه ازش فرار کرده 😔
۱ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
کاملا درسته... اما من به تجربهی خودم دیدم و لمس کردم که مرور زمان و ادامهی زندگی کمرنگش کرده و دیگه بعد مدتها برای اون آدمها تلخی نداشته، اتفاقا به عنوان یه خاطره شیرین ازش یاد کردن.
۱ ماه پیشاکرم بانو
1پیشنهاد میکنم خواننده های دنیای رمان این داستان اموزنده و زیبا رو از دست ندن
۱ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
🙏❤️❤️
۱ ماه پیشاکرم بانو
1دلم برای سوگل هم تنگ میشه ،خداروشکر که پرویز از فرصتی که بهش داده شد استفاده کرد و راه درست رو در پیش گرفت
۱ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
انشاءالله همهی جوونا عاقبت بخیر بشن...
۱ ماه پیشاکرم بانو
1خسته نباشید،خداقوت ،ارزوی بهترین هارو براتون دارم خانوم رشیدی عزیز
۱ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
ممنون اکرم بانوی عزیز و همچنین برای شما خوشحالم همراه بودی🩵
۱ ماه پیشاکرم بانو
1بسیار عالی و اموزنده و زیبا. . . هرچی که بگم درحقش کم لطفی کردم
۱ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
خداروشکر که به دلتون نشست🩵
۱ ماه پیشوکیلی
1خسته نباشی عزیزم منتظر رمان های جدید وزیبات هستم💐😘
۱ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
قربونت ممنونم که همراهم بودی، بهترینها نصیب قلبت، حتما انشاءالله با یه رمان کمی متفاوت قراره برگردیم😍❤️
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

اشرف
1سلام عزیزم خیلی خیلی زیبا ولذت بخش بودممنونم بابت رمان زیبات ان شاالله همیشه بدرخشی