لیست کلیه پارتهای رمان بی رویا : پارت های 181 تا 200
تعداد کل پارت های منتشر شده : 341
-
رمان بی رویا - پارت 181
وارد پاساژ که شد، نگار انتهایش ایستاده بود. احساس کرد درشتتر از قبل شده است. واقعا انگار باد کرده بود. در چند قدمیاش که رسید، دستش را جلو برد و گفت: -چه گنده شدی نگار! کمتر بخور. دست شیدانه را فشرد و گفت: -سلام، آی گفتی! همش تقصیر بهزاده. -بابا بعدا تو باید پس بدی. یه گرم کم کردن پد...
بروزرسانی در : ۶۱۳ روز پیش
-
رمان بی رویا - پارت 182
-شکر خدا کن همونم هست که بهش وصل باشید. کاش همهی مشکلات مالی باشه بهخدا. منم یه روزی فک میکردم هیچی بدتر از بیپولی نیست. اما الان دارم میبینم اونی که پولش داره از پارو بالا میره، دردش خیلی بدتر از ماست. -تو که الان وضعت خوبه. خانوادهاتم تقریبا روبراهن. لبهای نگار آویزان شد. هنوز ک...
بروزرسانی در : ۶۱۱ روز پیش
-
رمان بی رویا - پارت 183
-مگه میشه؟ -بازی میکنم باهاش. تو چیکار داری؟ -اونو بتونی دور بزنی چون تو بنده و نمیتونه دنبالت بیا. من بازم بعید میدونم. کافیه بری ملاقاتش. شیکمت بالا نیومده همه چیو میفهمه. -نگارررر! در جواب لحن کشیدهی شیدانه صدایش را کشید: -دررررد! خانوادهاتو میخوای چکار کنی؟ از طاها بگذری ...
بروزرسانی در : ۶۰۸ روز پیش
-
رمان بی رویا - پارت 184
فصل۱۳ به کسی نگفت صبح دادگاه دارد. نمیخواست شهبد دوباره از کار بیفتد. به نامدار سفارش کرده بود کمتر با شهبد تماس بگیرد. والا شماتت کارفرما را به جان میخرید و سرکار نمیرفت. بعد از اینکه شهبد بیرون رفت، آماده شد و خانه را ترک کرد. دلش میخواست به خاله فاطمه بگوید و همراه او به دادگاه برود تا...
بروزرسانی در : ۶۰۶ روز پیش
-
رمان بی رویا - پارت 185
-اگه پیگیری ما نبود و پزشکی قانونی تایید نمیکرد، دنبالمون میافتادید؟ -من نمیخواستم کار بالا بگیره. -شما نمیخواستید خدشه به پروانهی طبابتون بیفته. پزشک مقابل یکهتازی شیدانه اخمی روی پیشانی انداخت: -اولا که اهمال من نبوده خانم شکیبایی. اینو تو دادگاهم گفتم. دوما... شیدانه اجازه ندا...
بروزرسانی در : ۶۰۴ روز پیش
-
رمان بی رویا - پارت 186
از روی آدرسِ دست و پا شکستهای که داشت، پُرسان پُرسان رسید. مقابل خود کوچهی نسبتا باریک و قدیمی دید که بهش نمیآمد شرکت داخل خود جا داده باشد. کمی عقب آمد و نگاهی به اطراف انداخت. ظاهرا همان کوچهی نسبتا قدیمی در راستهی آن خیابان به چشم میخورد. اغلب بازسازی شده بودند. داخل کوچه رفت و با...
بروزرسانی در : ۶۰۱ روز پیش
-
رمان بی رویا - پارت 187
-مزاحم شدم شماره و آدرس همسر برادرتون رو بگیرم. بهزاد مکث کرد. هر چه حلاجی کرد جملهی شیدانه را به جایی نرسید. ابروهایش را توی هم کشید و پرسید: -گیج شدم خانم شکیبایی! همسر برادرم برای چی؟ چه ربطی به این موضوع داره؟ -ایشون یه کاری مد نظرشون هست که من میتونم انجام بدم. میخواستم با خودشون ط...
بروزرسانی در : ۵۹۹ روز پیش
-
رمان بی رویا - پارت 188
با بِراش، ملایم زیر گونهاش کشید و کمی سرخش کرد. انگشت توی چشمهایش کرد تا قرمزشان کند. شالی نیز برداشت و دور سرش پیچید. پیازی را هم که رنده کرده بود جلوی بینیاش گرفت تا مخاطش شُل شود. به فینفین کردن که افتاد، با موهای بینیاش ور رفت عطسهاش بگیرد. موی بینیاش را که کشید، عطسهاش لای درد ...
بروزرسانی در : ۵۹۷ روز پیش
-
رمان بی رویا - پارت 189
وارد خانه که شد، نه از ماشین شهبد خبری بود نه از مادرش! "پوف"ی از سر آسودگی کشید و لباسهایش را روی کاناپه ریخت. خیالش راحت شد کسی متوجهی رفت و آمدش نشده است. در آن شرایط که خودش هم دلشوره گرفته بود، حوصلهی سوال و جواب دادن نداشت. هنوز نمیدانست دارد کار درستی میکند یا نه! حولهاش را برداش...
بروزرسانی در : ۵۹۴ روز پیش
-
رمان بی رویا - پارت 190
فاطمه با دیدنش گفت: -برو با سشوار موهاتو خشک کن دختر. بدتر میشی خدایی نکرده. "سلام"ی داد و پرسید: -طاها چطور بود؟ فاطمه جواب سلامش را داد و داخل آمد. فورا در را بست سرما به داخل نفوذ نکند. شیدانه از پشت سر چادرش را گرفت و شروع به تا زدن کرد. زن کیفش را کنار مبل گذاشت و نشست. رفتار شی...
بروزرسانی در : ۵۹۲ روز پیش
-
رمان بی رویا - پارت 191
-میفهمم چی میگی خاله. اما مطمئن باش حواسم جمعه. راهی رو نمیرم که ختم شه به شر. -میگی چرا امروز نیومدی ملاقات؟ نگاهشان توی صورت هم دودو زد. برای فرار از زیر نگاه فاطمه، لیوان چای را برداشت و سمتش گرفت: -چاییاتو بخور سرد شد. دست فاطمه با جواب شیدانه از سر شانهی او شُل شد. لیوان چای ر...
بروزرسانی در : ۵۹۰ روز پیش
-
رمان بی رویا - پارت 192
فصل۱۴ پشت در دادگاه، جمعیت اینبار بیشتر بود. سامیار میان دوستانش ایستاده و مشغول گفتگو بودند. پژمان هم دست راستش حضور داشت. کمی با فاصله از آنها، مردی قدبلند و سیبیل از بناگوش در رفته با دو تن دیگر شبیه خودش، روی صندلی نشسته بودند. کت و شلوار سرمهای تن زده، یه کتی لم داده و دستِچپِ ...
بروزرسانی در : ۵۸۷ روز پیش
-
رمان بی رویا - پارت 193
پس از شنیدن حرفهای نامدار، متهمین ردیفهای دوم برای پاسخ به سوالات قاضی در جایگاه احضار شدند. اولین نفر از طرف نامدار، سامیار بود که بلند شد و جلو آمد. نامدار مقابلش ایستاد و شرح ماوقع را پرسید: -روز حادثه شما بعد از خروج آقای شکیبایی، داخل استخر بودید؟ -بله. -آقای شکیبایی استخر رو به شم...
بروزرسانی در : ۵۸۵ روز پیش
-
رمان بی رویا - پارت 194
ستوده کوتاه نیامد: -شاید این اتفاق واسه بچهی من افتاده بود. من پول ندادم که مراقبش ولش کنه بره ددر دودور. من بچهمو فرستادم استخر یه چیزی یاد بگیره. امیرطاها بیطاقت شد و گفت: -شما باید بچهاتو میفرستادی زمین خاکی یه خروس لاریام زیر بغلش. فورا برای امیرطاها کله کشید: -تو که عرضه ن...
بروزرسانی در : ۵۸۳ روز پیش
-
رمان بی رویا - پارت 195
نامدار که صدایش کرد، فاطمه هم پشت سرش رفت تا بفهمد به شیدانه چه میگوید. داشت در مورد پروندهی پرستارِ خاطی و آخرین جلسهی دادگاه صحبت میکرد: -احتمالا تو این هفته دادگاه آخرتون برگزار میشه. نظر آخرتون چیه؟ -من و طاها با دیه موافق نیستیم. البته بیشتر نظر طاهاست. به خودم بود تو این شرا...
بروزرسانی در : ۵۸۰ روز پیش
-
رمان بی رویا - پارت 196
یکدفعه صدای کلفتی پشت سرش بلند خواند: "هفت آسمان را بر درم تا از هفت دریا بگذرم ای شعلهی تابان من هم رهزنی هم رهبری هم این سری هم آن سری ای نور بیپایان من..." صدای شهبد باعث شد اشکهایش را پنهان کند. با یک دست کلاویهها را رها نکرد تا ریتم نیفتد. با دست دیگر، اشکش را زدود. به پشت ...
بروزرسانی در : ۵۷۸ روز پیش
-
رمان بی رویا - پارت 197
#دویستوچهلویک یاسمین به محسن نگاه کرد و جواب داد: -آقای نعمتی پاشو گذاشته روی گاز. هر چی میگم سرعتت زیاده آقا، قبول نمیکنه. -اگه منظورت پاس دادن به بعد از اتمام کار طاهاست، حق رو به آقای نعمتی میدم. محسن بلافاصله گفت: -بفرما. اینم از شیدا خانم. معلوم بود حدس شیدانه درست است. ...
بروزرسانی در : ۵۷۶ روز پیش
-
رمان بی رویا - پارت 198
مشغول تمرین با مهیار بود. مادرش او را گذاشت و رفت. کلاس آن روزش جبرانی هم داشت. از این جهت طولانیتر بود. اما مثل همیشه حال و حوصله نداشت. با اینحال سعی میکرد مطالب را به مهیار بگوید. بیخبری از امیرطاها، دردِ سوزنی که رگش را پاره کرده بود بیشتر میکرد. صبح برای آزمایشات اولیه همراهِ زنبرا...
بروزرسانی در : ۵۷۳ روز پیش
-
رمان بی رویا - پارت 199
با صدای ضرباتی که به طور ممتد به در میخورد، نفهمید چطور خودش را جمع و جور کرد. در حال شستن دستهایش در دستشویی را باز کرد: -چیه بابا. امون بده! -راسته روده شدی حالا؟ شیدا رفت. با دیدن اخم صورت زهرا و جدیت کلامش "اِی بابا"یی گفت، دستهایش را خشک نکرده از دستشویی بیرون آمد و سمت لباسهایش د...
بروزرسانی در : ۵۷۱ روز پیش
-
رمان بی رویا - پارت 200
"محبی"؟ اسمش هم آشنا نبود. اون دیگر که بود؟ معما شد دوتا. برای آنکه بتواند سر از کار شیدانه درآورد، سوال قبل منشی را جواب داد: -من شوهرشم خانم. میتونم بیام داخل؟ منشی خودش را کنار کشید. راه باز شد و شهبد داخل رفت. از راهروی کوچکی گذشت تا وارد سالن شود. سرش به سمتی نچرخیده بود که با اشار...
بروزرسانی در : ۵۶۹ روز پیش
